آثار محبت

چرا محبت نمی‌کنیم؟

باید پذیرفت که در بسیاری از خانه ها به دلایل مختلف نیاز محبتی فرزندان به صورت کامل پاسخ داده نمی شود؛ اما با توجه به این که محبت یک نیاز انسانی با این همه آثار استثنائی است چرا پدر و مادران زیادی از پاسخ گویی به این نیاز سر باز می زنند؟

الف) نیاز جانبی دانستن محبت

برخی از والدین محبت را یک نیاز جانبی میدانند که اگر پاسخ داده شود بد نیست؛ اما اگر به آن بی توجه باشیم اتفاق خاصی رخ نمیدهد این دسته از والدین نیازهای ظاهری  مثل غذا ،پوشاک مسکن و … را اصلی ترین نیازها میدانند که اگر تأمین شد، زندگی فرزندشان تأمین شده و اگر هم تامین نشد زندگی فرزندشان پا در هوا است.

نباید فراموش کرد که بسیاری از ناهنجاری های تربیتی ریشه در احساس نیاز شدید فرزندان به محبت دارد. برای اثبات این مدعا کافی است سری به کانون های اصلاح و تربیت بزنیم و ببینیم چه تعداد از کودکان و نوجوانانی که مرتکب جرم و جنایت شده و به این کانونها آمده اند، نیازشان به محبت از سوی خانواده تأمین شده است؟

فرزندانی که در خانواده دچار کمبود محبت می شوند به دنبال جایی برای تأمین این نیاز می روند. اگر کسانی که به نیاز او پاسخ مثبت میدهند دچار انحراف باشند، باید منتظر بود که آنها از آثار محبت نهایت سوء استفاده را کنند؛ زیرا فرزند ما با توجه به رابطه محبتی که با آنها برقرار کرده است دوست دارد شبیه آنها شود و از رفتار و گفتار آنان بی چون و چرا تبعیت می کند .

ب) تفسیر نادرست از محبت افراطی

برخی معتقدند ابراز محبتهای عادی که در بیشتر خانواده ها وجود دارد برای پاسخ گویی به نیاز محبتی فرزندان کافی است. این دسته از والدین میگویند اگر محبت مان را به فرزندان زیاد کنیم، لوس میشوند و از آن طرف بام می افتند. برخی از این والدین روایتی را هم به عنوان شاهد درستی کارشان می آورند که امام علم و دانش حضرت باقر علیه السلام فرموده است:

بدترین پدران کسی است که در نیکی از حد اعتدال خارج شود و به زیاده روی بگراید و بدترین فرزندان فرزندی است که در اثر کوتاهی به عاق والدین دچار شود.

در پاسخ به این دسته باید گفت که اولاً در بسیاری از نوشتارها «برّ» به محبت معنا شده است. من از دلیل این افراد برای این ترجمه اطلاعی ندارم؛ اما «برّ» به معنای وسعت در نیکی است؛ نه محبت.

ثانیاً اگر هم «برّ» را به معنای محبت بگیریم، مگر می شود از این روایت برداشت کرد کارهایی که در خود معارف تربیتی دین به عنوان محبت توصیه شده افراط در محبت میباشد؟ ما در بحث شیوه های ابراز محبت راه کارهایی را برای ابراز محبت خواهیم گفت و همان را ملاک و معیار محبت کردن و حد اعتدال آن می دانیم.

ثالثاً در معارف دینی شدت دادن به محبت امری پسندیده معرفی شده است. امام خوبیها حضرت صادق علیه السلام فرمود:

خداوند به بنده ای که به فرزندش محبت شدید دارد، رحم می کند.

با توجه به این روایت باید گفت زیاده روی در محبت چیزی غیر از شدت دادن به محبت است.

رابعاً نهی از زیاده روی در محبت می تواند اشاره به برخی از کارها باشد که نه تنها واقعیت آن محبت نیست بلکه جفا در حق فرزند است؛ مثلا به اسم محبت استقلال را از بچه ها بگیریم؛ به گونه ای که در انجام کارهای خود به قدری وابسته به والدین باشند که از عهده کارهای خودشان بر نیایند یا به بهانه محبت اجازه هر کاری را به آنها بدهیم؛ حتی کارهایی که برایشان خطرناک است چه خطر جسمی و چه خطر روحی گاهی فرزند کار اشتباهی انجام می دهد که به برخورد تند از سوی ما نیاز دارد؛ اما محبت اجازه تندی به ما نمی دهد. این دل سوزی خود نوعی افراط در محبت محسوب می شود گاهی هم مادر باید کار زشت فرزند را به پدر اطلاع دهد تا او از اقتدار خویش برای بازداشتن فرزند از آن کار استفاده کند؛ اما محبت به او اجازه چنین کاری را نمی دهد و فرزند هم در آن کار زشت پیش روی میکند. این هم افراط در محبت است .
در یک جمله باید گفت که منع از افراط در محبت به معنای کم گذاشتن در اموری که خود دین به عنوان مصداق محبت معرفی و به آن توصیه کرده نیست.

ج) برداشت غلط از میزان محبت به فرزند

برخی بی آن که به سن فرزند توجه کنند، میزان نیاز فرزند به محبت را با نیاز خودشان به محبت مقایسه می کنند. اینها خودشان در طول روز به قدری مشغول امور مختلف هستند که به برخی از نیازهای روحی خود؛ از جمله محبت کم تر توجه می کنند همین امر هم باعث می شود که آنان میزان نیاز به محبت در خودشان را معیاری برای سنجش میزان نیاز به محبت در فرزندان خودشان قرار دهند. در حالی که فرزندان به جهت مشغله های کمتری که نسبت به ما دارند و به جهت لطافت روحی بالاتر نسبت به ما نیاز بیشتری به محبت دارند.

د) مشغله های فراوان

یکی از دلایل اصلی کم توجهی به نیاز محبت در فرزندان شیوه زندگی امروزی است. شلوغ بازاری که در اطراف زندگی پدر و مادر ایجاد شده فرصت پاسخ گویی به نیازهای طبیعی فرزندان را از ما گرفته است.

هـ) تربیت خانوادگی

برخی از والدین در خانواده هایی بزرگ شده اند که به هر دلیل ابراز محبت در میان آنان مرسوم نبوده است. این افراد محبت کردن را یاد نگرفته اند و به همین دلیل هم محبت نمی کنند البته برخی از اینها با مطالعه یا ورود به فضاهای اجتماعی غیر از خانواده محبت کردن را آموخته اند؛ اما از آن جایی که تا به حال آن گونه که باید به فرزندانشان محبت نکرده اند. نوعی شرم و خجالت کاذب موجب می شود که نتوانند به فرزندانشان محبت کنند.

توصيه ما به کسانی که محبت کردن را نیاموخته اند این است که به بحث شیوه های ابراز محبت که در همین کتاب خواهد آمد توجه ویژه کنند.

به آن دسته از والدینی هم که از محبت کردن شرم دارند باید گفت:

اولاً توجه داشته باشید که محبت دیدن حق فرزندان شما است که در صورت ادا نشدن این حق اتفاقات ناگواری در انتظار آنها است.

ثانیاً در میان شیوه های ابراز محبت، برخی از شیوه ها وجود دارد که حتی شرم و حیای کاذب هم نمی تواند مانع آن باشد؛ مثل تواضع خوش رویی خوش زبانی، خوش اخلاقی صداقت مصافحه و … . این شرم و حیای کاذب، بیشتر مانع محبت های زبانی است پس شما به این دلیل که نمی توانید محبت تان را به صورت زبانی ابراز کنید از محبتهای رفتاری غافل نشوید.

ثالثاً شرم و خجالت کاذب هم با توکل بر خدا و با ابراز محبت آن هم به صورت تدریجی از میان خواهد رفت. ما در این جا یک راه کار پیشنهادی برای مبارزه با این حالت ارائه می کنیم؛ اما شما میتوانید با در نظر گرفتن شرایط خود و فرزندتان راه های دیگری را هم در پیش بگیرید.

یک بار قبل از رفتن فرزندتان به مدرسه در یک کاغذ کوچک بنویسید: دوستت دارم این کاغذ را به او بدهید و بگویید که در مدرسه باز کند و آن را بخواند. وقتی که از مدرسه آمد به روی او بخندید و بگویید: «چیزی که در کاغذ نوشته بودم حرف دلم بود». فردا که خواست به مدرسه برود، به او بگویید «حرفی را که دیروز در برگه نوشته بودم فراموش نکن». قبل از این که از مدرسه بیاید روی یک برگه بنویسید: «دلم برایت تنگ شده بود خوش حالم که به خانه آمدی». این برگه را روی میزش یا در اتاقش و یا هر جایی که در مقابل نگاه او است بگذارید آرام آرام این محبت های نوشتاری را تبدیل به محبتهای گفتاری کنید به یاری خدا خواهید دید که در زمانی نه چندان طولانی یخ رابطه عاطفی شما آب خواهد شد و دیگر ابراز محبت برای شما کار سختی نخواهد بود.

و) مقایسه دوران کودکی خود با فرزند

وقتی با برخی از پدران و مادران درباره ضرورت ابراز محبت و میزان آن سخن گفته میشود می‌گویند مگر والدین ما این اندازه به ما محبت کردند؟ حالا که این اندازه محبت نکردند چه اتفاقی برای ما افتاده است؟ فرزندان ما هم مثل خود ما.

ما در جلد اول این مجموعه پاسخ مفصلی به این نکته داده ایم اما در این جا باید بگوییم که اولاً ما نمی دانیم که شما چه چیزی را اتفاق ناگوار میدانید؟ آیا تنها به سمت باندهای فساد و قاچاق مواد مخدر رفتن و دزدی کردن را اتفاق ناگوار می دانید؟ مثلاً در زندگی مردی که در خانواده پدری اش محبت آن چنانی ندیده و الآن هم نمی تواند به همسر و فرزندانش محبت کند اتفاق ناگواری نیفتاده؟ اگر یک بار دیگر مطالب ابتدایی همین جلد را مطالعه کنید، متوجه خواهید شد که این مسأله خود اتفاق ناگواری است که می تواند اتفاقهای دیگری را هم به دنبال خود بیاورد.

ثانیاً ما در آثار محبت گفتیم که پیش گیری از انحراف، یکی از آثار محبت است. از سوی دیگر هر اندازه عوامل انحراف در اطراف فرزندان بیشتر میشود نیاز آنان به محبت هم بیش تر می شود. حالا شما امروز فرزندتان را با دیروز خودتان مقایسه کنید و بگویید که فرزند دیروز نیاز بیشتری به محبت داشت یا فرزند امروز؟

ز) مانع دانستن فرزند در مسیر پیش رفت

برخی از پدران و مادران فرزند را مانع پیش رفت خود در زندگی می دانند به همین دلیل هم نمی توانند از صمیم دل به او محبت کنند.

می گویم: چرا به فرزندت محبت نمی کنی؟

می گوید: حس محبت کردن ندارم.

میگویم: مگر نمیدانی محبت، نیاز طبیعی فرزند است؟

می گوید: نیازش هست که باشد. به من چه ربطی دارد؟ مگر من باید همه نیازهای او را برآورده کنم؟ می گویم اما این حقی است که او بر عهده تو دارد. می گوید مگر فقط بچه ها حق دارند؟ مگر من به عنوان یک زن حقی ندارم؟

می گویم: چرا حق داری؛ اما این چه ربطی به فرزندت دارد؟

می گوید: از وقتی که او به دنیا آمده، از هر چه نامش زندگی است، وا مانده ام و همه زندگی ام شده این بچه.

می گویم: …

اجازه نمی دهد چیزی بگویم و ادامه می دهد: درسم را که رها کردم به کارم هم که پشت پا زدم افتادم کنج خانه و کارم شد شیر دادن و زجر کشیدن، بچه شستن و خانه رُفتن. حالا که بچه هایم از آب و گل درآمده اند دیگر حس و حال گذشته را ندارم که بخواهم درسی بخوانم فرصت طلایی کارم را هم از دست داده ام و دیگر به این راحتی به دست نمی آید. باز هم بگو چرا حس محبت کردن نداری.

با تأسف باید گفت که در دنیای معاصر کسانی که این گونه به فرزند نگاه میکنند کم نیستند.

در پاسخ به این افراد باید گفت:

به ما بگویید برای چه زندگی می کنید؟ واقعاً چیزی که شما دل خوشی زندگی می دانید شایسته دل بستن هست؟ انسان برای چه کاری قدم در این جهان گذاشته است؟ آیا شما با مادری کردن از آن کار عقب مانده اید؟
هم پیش رفت و هم عقب ماندگی در دل خود یک پیش فرض دارد شما ابتدا یک هدفی را انتخاب می کنید. وقتی به آن هدف نزدیک شدید احساس پیش رفت و وقتی هم که از آن هدف دور شدید احساس عقب ماندگی می کنید.

همه ما باید به این پرسش جواب دهیم که آن مقصد چیست و کجا است؟ خداوند عزیزی که ما را آفریده مقصد را بندگی نامیده است.

و ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلا لِيَعْبُدُون؛ جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.

پس انسان پیش رفته کسی است که به مقصد بندگی نزدیک شده باشد و انسان عقب مانده کسی است که از مقصد بندگی دور افتاده باشد.

آیا شما با انجام وظیفه مادری یا پدری از این هدف عقب مانده اید؟ این اندازه از مقام و جایگاهی که خداوند مهربان برای پدران و مادران به ویژه مادران قائل شده، آیا نشان دهنده آن نیست که پدری کردن و مادری نمودن یکی از بهترین و پر سرعت ترین عوامل رساندن انسان به هدف آفرینش است.

رسول مهربانی محمد مصطفی صلی الله علیه و آله به ام سلمه فرمود:

ای ام سلمه وقتی زن باردار می شود، اجری دارد همانند کسی که با جان و مالش در راه خداوند عز و جل جهاد می کند. هنگامی که وضع حمل می کند، به او گفته می شود که گناهانت بخشیده شد، پس عمل از نو آغاز کن و وقتی فرزندش را شیر می دهد، در برابر هر بار شیر دادن به او پاداش کسی را می دهند که برده ای از نسل اسماعیل را آزاد کرده باشد.

ما از کودکی تا به حال شنیده ایم که بهشت زیر پای مادران است. آیا فاصله ای نزدیک تر از این به هدف آفرینش هست؟
یکی از دختران حضرت امام می‌گوید:

نوه های آقا همه شلوغ بودند. امام . – رحمه الله – به دختر من که از شیطنت بچه خود گله می کرد می گفتند: «من حاضرم ثوابی که تو از تحمل شیطنت حسین می بری، با ثواب تمام عبادات خود عوض کنم».

یکی از ایرادهای بزرگ ما آن است که وقتی به عبادت فکر می کنیم و تصمیم میگیریم چیزی به عبادت های مان اضافه کنیم، تنها عبادتهای مرسوم به ذهن مان می آید؛ مثل نماز و روزه و ذکر و قرآن و ….. من نمیخواهم ارزش این اعمال را نادیده بگیرم؛ اما کسی که عبادت را در این امور محدود می کند از حقیقت عبادت غافل یا بی اطلاع است. ما در مباحث مقدماتی همین نوشتار روایتی را درباره ارزش محبت به فرزندان آوردیم؛ اما تکرار آن در این جا خالی از لطف نیست .
امام محبوب ما حضرت صادق علیه السلام فرمود:

موسی بن عمران علیه السلام به خداوند عرضه داشت. پروردگارا! کدام عمل نزد تو برتر است؟

فرمود: دوست داشتن کودکان؛ زیرا سرشت آنان به توحید من است.

در روایت دیگری این امام عزیز از قول جد مهربانش رسول خداصلی الله علیه و آله نقل میکند که ایشان فرمود:

کسی که فرزندش را ببوسد، خداوند عز و جل برای او حسنه ای مینویسد و هر کس فرزندش را شاد کند خداوند او را در روز قیامت شاد میکند.

آیا تا به حال شده وقتی که می خواهیم عملی را به عبادت مان اضافه کنیم بگوییم خدایا! من میدانم که محبت کردن به بچه ها در نزد تو ارزشمند است و میدانم که چه اندازه بوسیدن بچه ها تو را خشنود میکند و میدانم که شاد کردن آنان رضایت تو را به دنبال دارد. من می خواهم به عباداتم اعمالی را اضافه کنم تا احساس نزدیکی بیش تری به تو داشته باشم؛ از همین رو می خواهم از امروز فرزندم را بیش تر ببوسم و بیشتر به او محبت کنم و بیش تر از پیش به فکر شاد کردن او باشم.

ما اگر این گونه به مسأله محبت به بچه ها نگاه کنیم، نه تنها آنها را مانع پیش رفت خود نمیبینیم؛ بلکه وجودشان را یکی از اصلی ترین عوامل رشد خویش خواهیم دانست.

ح) ناامیدی از اثر بخشی محبت

یکی دیگر از دلایل کم توجهی به محبت، ناامیدی از اثر گذاشتن محبت در فرزند است.

در قسمت بعدی به دلایل این مسأله خواهیم پرداخت؛ اما تذکر یک نکته در این جا لازم است و آن این که اثر داشتن محبت همیشه به بهتر شدن نیست پیشگیری از بدتر شدن هم خود اثری قابل توجه است گاهی ممکن است به دلایلی آثار مثبت محبت در فرزند معلوم نباشد؛ ولی نباید از پاسخ به این پرسش غافل شد که اگر من به فرزندم محبت نکنم آیا او در همین نقطه باقی خواهد ماند یا بدتر خواهد شد؟ آیا پیش گیری از بدتر شدن یک اثر قابل توجه نیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *