سیستم تربیتی (گزاره های تربیتی)

گزاره های تربیتی

مقصود ما از گزاره های تربیتی ،گفتار، رفتار یا حالتی است که دارای یک پیام تربیتی است؛ خواه مثبت و خواه منفی.

برخی از گزاره های تربیتی از قصد انسان پیروی نمی کند؛ یعنی ممکن است از انسان عملی سر بزند که دارای یک پیام تربیتی باشد؛ اما او قصد انتقال آن پیام را نداشته باشد؛ مثلاً مردی را فرض کنید که در مقابل فرزندش بر سر مادرش مادر بزرگ فرزند فریاد کشیده و به او بی احترامی میکند.رفتار خشن پدر با مادر بزرگ برای این فرزند پیامی دارد و آن این که خشونت با مادر بد نیست اگر چه پدر با رفتار خود قصد انتقال این پیام را نداشته اما پیام در این جا از قصد پدر پیروی نمی کند.

برای اجرای کامل سیستم تربیتی باید با گزاره های تربیتی آشنا بود؛ چرا که بدون این آشنایی ممکن است پدر، مادر یا هر انسانی که در تربیت فرزند تأثیر گذار است، بی آن که بداند روی فرزند تأثیر منفی بگذارد.

چیستی گزاره های تصویری

مربی در ارتباط با محیط اطراف خویش رفتارهایی انجام می دهد که مخاطب تماشاچی آن بوده و عکس برداری می کند. به این رفتارها گزاره های تصویری می گوییم. در این گزاره ها مربی به صورت مستقیم با مخاطب در ارتباط نبوده و مخاطب تنها بیننده رفتار او است.

رفتار پدر و مادر با یکدیگر با پدربزرگ و مادربزرگ با نامحرم، همسایه و…. از گزاره های تصویری است. نوع ارتباطی که پدر و مادر با تلویزیون و به طور کلی رسانه برقرار میکنند نیز از همین دسته است ارتباط والدین با خدا و امور دینی هم از گزاره های تصویری است. ما سخنانی را هم که والدین می گویند از همین دسته میدانیم.

این گزاره ها در تربیت دینی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
امام صادق علیه السلام فرمود:

مردم را با غیر زبان های خویش دعوت کنید. آنان باید از شما تقوا و تلاش و نماز و کار خیر را ببینند که این خود دعوت کننده است.

در دو مثالی که خواهد آمد چیستی و تأثیر گزاره های تصویری به خوبی نمایش داده شده؛ اما پیش از پرداختن به این مثال ها تذکر این نکته را لازم میدانم که کارآمدی این دو مثال در گرو مطالعه دقیق پاورقی های آن است.

پدر از سر کار به خانه آمده همین که پایش به خانه رسید سلام سردی کرد و با صدایی نه آرام و نه بلند گفت: غذا حاضر است؟

مادر هم جواب سلامش را نصفه و نیمه داد و گفت: بگذار برسی، بعد سراغ غذا را بگیر.

پدر زیر لب حرف هایی می زند و در حالی که عصبانیت از سر و رویش می بارد، به اتاق می رود. پسر سلامی میدهد و پدر در حال روشن کردن تلویزیون جواب سرد و بی روحی می دهد.

غذا حاضر شده مادر سفره را پهن میکند. پدر در حال گوش دادن به اخبار است. حتی فکر کمک کردن به مادر را هم نمیکند. غذا در سفره چیده می شود. پدر در حالی که چشمی به تلویزیون و چشمی هم به غذا دارد شروع به خوردن می کند.

اولین قاشق را که در دهان می گذارد، ابروانش در هم فرو می رود. چشم از تلویزیون می گیرد و با اخم به مادر نگاه میکند. مادر که مشغول کشیدن غذا برای پسر است هنوز متوجه اخم پدر نشده پدر غذا را فرو می برد و با عصبانیت میگوید، دیگر در خانه نمک نبود که در این غذا بریزی؟

مادر می گوید: همین است که هست، نمی پسندی آشپز استخدام كن.

پدر می خواهد حرفی بزند که مادر ادامه می دهد: یک روز میگویی شور است. یک روز از بی نمک بودنش گلایه میکنی یک روز هم که غذایم بوی سوختگی می دهد. یک روز هم که نپخته است.

اشک مادر دم مشک چشمش آمده که پدر می گوید: خر ما از همان کرگی دم نداشت. حالا نمی خواهد آب غوره بگیری.

بعد هم بی اعتنا به مادر غذایش را میخورد و تمام هم که شد بی آن که کلمه تشکر آمیزی از دهانش بیرون بیاید کنار میرود و دراز میکشد. او حتی یک قاشق را هم جا به جا نمی کند.

چند سال بعد پسر ده سالی از عمرش گذشته. پسر از مدرسه آمده، امروز پدر زودتر از او به خانه رسیده همین که پسر وارد خانه می شود، فریاد می:کشد مامان از گرسنگی مردم امروز هم غذا دیر حاضر می شود؟

قبل از این که مادر جواب بدهد، پدر با عصبانیت به سراغ پسر می آید و می گوید: چه خبر است؟ کمی صبر داشته باش سلامت را خوردی؟ یعنی این قدر گرسنه ای؟

پسر زیر لب غرولندی میکند و به اتاقش می رود.

رایانه اش را روشن میکند و مشغول بازی میشود. غذا حاضر است. ما در سفره را پهن میکند. پسر هنوز هم در حال بازی است و منتظر است که غذا در سفره حاضر شود تا او هم سر سفره بنشیند.

پدر با صدای بلند پسر را صدا میزند هیکل بزرگ کردی که چه؟ بلند شو به مادرت کمک کن

پسر اعتنایی به حرف پدر نمی کند؛ مثل این که صدای او را نشنیده غذا در سفره حاضر است. پسر هم آمده. مادر غذای او را میکشد پسر اولین قاشق را که در دهانش می گذارد عصبانی میشود و می گوید: دیروز که بی نمک بود، امروز که شور است، فردا هم حتماً می خواهی غذا را بسوزانی!

پدر دیگر طاقتش تمام شده میخواهد بلند شود و آب خنکی نوش جان پسرش کند؛ اما مادر او را آرام می کند.

غذا تمام میشود پسر بلند میشود. پدر به او نگاه می کند. پسر میخواهد به اتاقش برود. صدای بلند پدر او را میخکوب میکند تشکرت به سرت بخورد نخواستیم وقت آوردن غذا که کمک نکردی حالا هم که خوردی و سیر شدی خجالت نمی کشی که سرت را پایین انداخته ای و داری میروی؟

پسر با بی میلی بشقاب غذای خودش را بر می دارد و به آشپزخانه می رود؛ اما دیگر برنمی گردد و به اتاقش می رود.

مادر نگاه معنا داری به پدر می کند. پدر معنای نگاه مادر را میداند نگاه مادر همان حرفهایی را به پدر می زند که وجدان پدر هر روز آنها را با خود مرور می کند.

مثال بالا را میتوان به گونه ای تغییر داد که گویای گزاره های تصویری مثبت باشد.

پدر از سر کار به خانه آمده. از حال و روزش پیدا است که خسته است؛ اما نمی خواهد به روی خودش بیاورد. خیلی گرسنه است. امروز صبحانه نخورده به اداره رفته همین که با مادر روبرو میشود با رویی گشاده و خندان سلام و علیکی می کند و احوال مادر را می پرسد. پسر در اتاقش مشغول بازی است. پدر به سراغ او می رود و او را در آغوش می گیرد.

قبل از این که پدر سراغ غذا را بگیرد، مادر از این که غذا کمی دیر حاضر می شود عذرخواهی می کند. پدر لبخندی می زند و می گوید عذر خواهی لازم نیست، کمی صبر می کنیم از گرسنگی که نمی میریم. تازه وقتی گرسنه تر شویم، غذا بیش تر می چسبد. بعد هم به همراه مادر به آشپزخانه می آید و دستش را می شوید. آستین هایش را که بالا می زند، به مادر می گوید ما برای کمک حاضریم مادر تعارف می کند، اما او بی توجه به این تعارف می نشیند و سبزی ها را پاک می کند.

غذا حاضر است. پدر ظرفها را از آشپزخانه به اتاق می برد. مادر بشقاب غذا را جلوی پدر می گذارد.

وقتی پدر اولین لقمه را می خورد، متوجه شوری غذا میشود؛ اما به روی خودش نمی آورد و بعد از آن که اولین لقمه را خورد از مادر تشکر میکند و از خوشمزگی غذا تعریف می کند. مادر بابت شوری غذا عذر خواهی می کند؛ اما پدر انگار که اعتراف مادر به شوری غذا را نشنیده، باز هم از خوش مزگی غذا تعریف می کند.

غذا که تمام شد پدر چند بار از مادر تشکر میکند.

بعد بلند میشود و در جمع کردن سفره به مادر کمک می کند.

چند سال بعد پسر ده سالی از عمرش گذشته امروز زنگ آخر ورزش داشته و حسابی خسته است. صبحهم کمی دیر بلند شد و صبحانه نخورده به مدرسه رفت امروز پدر کمی زودتر از او به خانه آمده پسر وارد خانه که میشود سلام می کند. پدر در آشپزخانه مشغول کمک کردن به مادر است. او هم در کنار پدر می نشیند و بی آن که نق بزند در پاک کردن سبزی ها به پدر کمک میکند عذا حاضر است. پسر به همراه پدر در پهن کردن سفره به مادر کمک می کند. پسر اولین لقمه را که در دهان گذاشت از مادر تشکر می کند مادر میخواهد بابت شوری غذا عذرخواهی کند که پدر و پسر به قدری در میان حرفهای او از غذا تعریف میکنند که حرف های مادر شنیده نمیشود غذا تمام شد. پدر بلند میشود. پسر هم به دنبال او آن دو به مادر اجازه نمی دهند که دست به وسایل بزند. خودشان سفره را جمع می کنند.

ویژگی های گزاره های تصویری

1. عدم پیروی از قصد ما

گزاره های تصویری از آن دسته گزاره هایی است که انتقال پیام توسط آن وابسته به قصد ما نیست در مثال اول پدر نه تنها با تشکر نکردن از مادر و کمک نکردن به او قصد نداشت که به فرزند بگوید تو هم تشکر و کمک نکن؛ بلکه وقتی کودک او بزرگ میشود و بعد از غذا از مادر تشکر نمی کند او را دعوا می کند. اگر به این پدر بگویید خودت این را به بچه یاد دادی» قبول نمیکند و از شما میپرسد: «من کی این کار را کردم؟»
وقتی میشنود که رفتار او با مادر چنین پیام های تربیتی را به فرزند منتقل کرده میگوید: «من که این طور رفتار کردم مقصودم این نبود که به فرزندم بگویم تو هم می توانی با مادرت این طور رفتار کنی». اما چه پدر قصد انتقال این پیام را داشته باشد و چه نداشته باشد، این پیام منتقل می شود.

در پیام های مثبت هم این طور است؛ یعنی در مثال دوم هم لازم نیست پدر با تشکر از مادر و کمک به او قصد یاد دادن تشکر و کمک را داشته باشد کارهای پدر خود آموزنده است.

این ویژگی تربیت را هم آسان می کند و هم خطرناک آسان از این رو که توجه به رفتارهای خویش از سوی والدین، انتقال دهنده بسیاری از پیامهای تربیتی است؛ بی آن که نیازی به گفت و گو باشد ،خطرناک به این علت که رفتارهای منفی هم به راحتی به فرزند منتقل میشود.

توجه به تأثیر گزاره های تصویری، توفیقی اجباری برای پدر و مادر به ارمغان می آورد والدینی که دغدغه تربیت فرزند خود را داشته و به تأثیر گزاره های تصویری هم آگاه باشند، مجبورند در رفتارهای خود دقت زیادی خرج کنند. همین دقت دنیایی از پای بندیهای خوب را برای آنها به ارمغان خواهد آورد که در آینده به آن اشاره میکنیم.

2. اولین گزاره تأثیر گذار

گزاره های تصویری از اولین گزاره های تأثیر گذار است از زمانی که نوزاد شروع به نگاه کردن به اطراف خود می کند، تأثیر این گزاره ها آغاز می شود. بچه ها حتی در همان ماه های اول تولدشان تصویر برداران ماهری هستند. لازم نیست عمر بچه ها به سال برسد تا تفاوت عصبانیت را با خوش اخلاقی بفهمند. آنها قبل از یک سالگی تفاوت خشم و لبخند را حس می کنند وقتی پدر و مادر با هم دعوا می کنند برای بچه ها متفاوت از وقتی است که با هم میگویند و میخندند.

توجه به این ویژگی موجب میشود که ما از همان نوزادی به رفتارهای خود دقت کنیم.

3. تفاوت گزاره های تصویری منفی و مثبت

گزاره های تصویری منفی برای تأثیر گذاری نیازمند به تکرار و تداوم نیست وقتی فرزند چند بار محدود، فریاد کشیدن پدر بر سر مادر را می بیند زشتی فریاد کشیدن بر سر مادر در نزد او از بین میرود همین چند بار فریاد کشیدن کافی است که او جرأت کافی برای فریاد کشیدن بر سر مادر را پیدا کند؛ بی آن که احساس کند کار زشتی مرتکب شده است. سر باز زدن چند باره مادر از پدر کافی است تا به فرزند بیاموزد که می توان در مقابل مدیر خانه ایستاد. اگر مادر به وسیله سر باز زدن از مدیریت پدر به خواسته خویش رسید فرزند می آموزد که باید برای رسیدن به خواسته ها مانند مادر عمل کرد؛ از همین رو سرپیچی از دستورات پدر را یک کار لازم و ضروری به حساب می آورد؛ نه کار زشت و ناپسند.

برخی از گزاره های تصویری منفی واقعاً یک دفعه اش هم خطرناک است؛ مثلاً کافی است یک بار فرزند به هر شکلی؛ حتی در تلویزیون یک رابطه مستهجن را ببیند. اثر همین یک بار دیدن گاهی تا سالها ادامه پیدا میکند. برخی از جوانان در کودکی یک رابطه مستهجن را دیده اند. حالا که بیست سال از آن روز میگذرد هنوز تحت تأثیر دیدن آن صحنه دچار مشکلات فراوان روانی و غریزی هستند.

گزاره تصویری مثبت معمولاً برای تأثیر گذاری نیازمند به تکرار است؛ یعنی این گونه نیست که پدر یک یا چند بار تشکر کند و فرزند هم یاد بگیرد تشکر کردن کمک کردن احترام گذاشتن و … باید اخلاق ثابت و دائمی پدر و مادر باشد تا فرزند پیام های مثبت این گزاره ها را درک کرده و ارزشی بودن این رفتارها را بفهمد؛ البته در غیر تربیت هم این قاعده وجود دارد در زمان کوتاهی یک خانه را با یک بمب و یا چند ضربه سنگین وسائل تخریب کننده می شود خراب کرد؛ اما ساختن آن نیازمند زمان زیادی است. به طور کلی تخریب، آسان تر از ساختن است و به زمان کمتری هم نیاز دارد.

اگر کسی به اهمیت گزاره های تصویری پی برد، به معنای حقیقی این جمله زیبای امیر مؤمنان علی علیه السلام خواهد رسید که ایشان فرمود :

کسی که خویشتن را پیشوای مردم ساخته باید پیش از ادب کردن دیگران به ادب کردن خویش بپردازد. او پیش از آن که بخواهد مردم را با زبان خویش ادب کند باید با رفتار خود به ادب کردن آنها اقدام کند کسی که معلم خویش است و خود را ادب می کند به تعظیم و بزرگ داشتن سزاوارتر است تا کسی که معلم مردم است و آنها را ادب می کند.

بدون تردید پدر و مادر پیشوای تربیتی فرزندان هستند پس باید برای تربیت خویش و توجه به رفتارهایی که از آنان سر می زند تلاش ویژه ای داشته باشند.

4. انتقال مفهوم ارزشها و ضد ارزشها

ارزش گذاری اعمال در تربیت بسیار اهمیت دارد. ما باید بتوانیم میزان ارزش اعمال خوب و میزان ضدارزش بودن کارهای بد را به خوبی به فرزندانمان منتقل کنیم فرزند ما باید بداند که استفاده از کلمه رکیک چقدر زشت است. او وقتی از کلمه زشت استفاده میکند باید در درون خود بداند که چه اندازه کار بدی انجام داده است. وقتی هم که به مادرش کمک میکند باید درک کند که این کار چه اندازه کار خوبی است. بدون درک زشتی و زیبایی کارها نمیتوان بچه ها را به سوی کارهای خوب دعوت کرد و از کارهای زشت دور نمود.

سؤال اساسی این جا است که چگونه باید خوبی و بدی کارها را به بچه ها فهماند؟ در میان گزاره های تربیتی این گزاره های تصویری است که به خوبی می تواند میزان زشتی و زیبایی و اهمیت کارها را به بچه ها منتقل کند.

متأسفانه برخی از پدران و مادران فکر میکنند با بیان جمله های دستوری میتوانند میزان زشتی و زیبایی کارها را به فرزند منتقل کنند؛ از همین رو در این زمینه از گزاره های دستوری استفاده زیادی میکنند.

امروز بنا است مهمان به خانه بیاید. مادر مشغول فعالیت است و پدر هم برای خرید بیرون رفته وقتی بر می گردد معلوم است که خسته و عصبانی است. مادر به استقبال می آید و وسایل را از پدر میگیرد. پدر بدون سلام و علیک شروع می کند به ناسزا گفتن رفتم بازار فلان فلان شده فکر می کند که من فلانم. طوری قیمت می گوید که انگار نه انگار من آدمم. فکر میکند که فلان میشوم و حرفش را باور می کنم.

مادر به میان می آید و می خواهد پدر را آرام کند که پدر سر او هم فریاد می کشد و می گوید: اگر توی فلان این قدر اصرار نداشتی و با همان فلانهایی که در خانه داشتیم مهمانی را رد میکردی این اندازه اعصاب من خرد نمی شد.

قبل از این که مهمانها بیایند مادر به اتاق رفته و دارد به خودش میرسد. پدر هم سر و وضعش را مرتب کرده و منتظر است.

صدای زنگ آمد. الان وقت آمدن مهمانها نیست.

مادر آیفون را برداشت مرد همسایه است. پدر به مادر می گوید: من حال ندارم، ببین چه کار دارد. اگر با من کار دارد، بگو نیست.

همسایه آش نذری آورده مادر با همان لباس خانگی دم در می رود و تنها یک چادر بر سرش انداخته که….. در را که باز میکند حواسش نیست که چادرش کنار رفته همسایه کاسه آش را به مادر میدهد. آستین لباس مادر کوتاه است. مادر دست دراز می کند و آش را می گیرد.

مهمان ها آمدند پدر و مادر به استقبال رفتند. مادر همان طور با مرد مهمان گرم میگرفت که با زن مهمان گرم گرفته بود.

حالا مراسم استقبال تمام شده و همه در اتاق پذیرایی هستند. مادر چند جمله ای با زن مهمان میگوید و می خندد و چند جمله ای هم با مرد مهمان پدر هم چند کلمه ای با مرد مهمان و چند جمله ای با زن هم کلام می شود.

وقت غذا است. پدر جان بچه ها را قسم میخورد تا زن مهمان تعارف نکند و مادر به زور میخواهد یک ران مرغ دیگر در بشقاب مرد مهمان بگذارد.

هر از گاهی که چادر مادر از سر می افتد، اعتنایی نمیکند و به گفت و گوهای خود با مهمانان ادامه می دهد.

این شیوه مهمانداری پدر و مادر است و کودک از وقتی که دور و بر خود را شناخته همین بوده که هست.

چند سالی گذشته دختر و پسر خانواده دوره نوجوانی را تجربه میکنند بنا است مهمان به خانه بیاید. پسر برای خرید بیرون رفته وقتی به خانه می آید، گرفته و عصبانی است. هنوز سلامی نگفته شروع میکند با صدای بلند حرف زدن فلان فلان شده فکر می کند که من فلانم طوری قیمت می گوید که انگار نه انگار من آدمم. فکر می کند که فلان میشوم و حرفش را باور میکنم پدر از دست پسر عصبانی میشود و می گوید: چند بار بگویم که حرف زشت نزن خجالت بکش پسر این چه حرفهایی است میزنی؟

این پدر نمیخواهد بپذیرد که بچه به قدری از این حرف ها شنیده که زشتی آن در نظرش فرو ریخته است. اگر هم این حرفها را زشت بداند، آن قدر زشت نمی دانــد کــه گفتن آن را شایسته این همه عصبانیت از سوی پدر بداند. این پدر با تکرار آن گزاره های تصویری منفی، میزان زشتی ایــن حرف ها را مشخص کرد این گزاره های دستوری هم نمی تواند به این راحتی اثر آن گزاره های تصویری را از بین ببرد. اما ادامه داستان.

همه مشغولند. دختر هم مشغول رسیدن به ظاهرش پدر به اتاق می آید. دختر را که می بیند، عصبانی می شود. چه خبر است این همه به خودت می رسی؟ مگر میخواهد خواستگار بیاید؟ دختر کمی کارش را تعطیل می کند تا پدر از اتاق بیرون برود. وقتی پدر رفت، دختر دوباره شروع می کند به خود آرایی

در خانه به صدا درآمده. هنوز وقت آمدن مهمانها نیست. پسر به دختر می گوید: آیفون را بردار، ببین

کیست.

پسر همسایه است. آش نذری آورده دختر چادرش را سر میکند و با همان لباس خانه دم در می رود. در را باز میکند. حواسش نیست که چادرش کنار رفته پسر همسایه کاسه آش را به دختر میدهد. دختر با لبخندی کاسه آش را می گیرد. پسر همسایه هم لب خندی میزند و می رود.

مهمانها آمده اند. مراسم استقبال تمام شده و همه به اتاق پذیرایی رفته اند. تنور صحبت ها و خنده ها گرم است. پسر با دختر مهمان درباره رشته دانشگاهی اش حرف میزند و دختر هم با پسر مهمان درباره کم و كيف كنكور.

پدر به آشپزخانه می رود. پسر را صدا می زند. همین که نگاه پدر به پسر می افتد، می خواهد فریاد بزند که یادش میافتد که مهمان دارند؛ اما با غیظ و غضب فراوان به پسر میگوید نکند آن دختر را با خواهرت اشتباه گرفته ای؟ این چه طرز حرف زدن است؟

چند حرف سبک و سنگین دیگر میزند و به اتاق پذیرایی می رود.

چند دقیقه دیگر مادر بلند میشود و با اشاره چشمش دختر را هم بلند میکند وقتی هر دو به آشپزخانه می روند مادر شروع میکند به دعوا کردن دختر! حیایت کجا رفته؟ کمی سنگین باش چرا آبروریزی می کنی؟ چرا این قدر دوستانه با این پسر حرف می زنی؟

این پدر و مادر باید در ابتدا با شدتی چند برابر آنچه که فرزندانشان را دعوا کرده اند خود را سرزنش کنند. رفتار آنها که از کودکی تا امروز زیر نظر کودک بود صمیمی بودن با نامحرم را برای آنها یک مسأله عادی معرفی کرده و با این دعواها نمی توان به این راحتی زشتی این صمیمیت را به آنها فهماند؛ اما داستان به این جا خاتمه نمی یابد.

دختر امروز تلفن همراه خود را در خانه جا گذاشته. دیشب تلفنهای مشکوکی به او زده می شد. چند شب پیش هم که مادر نیمه شب بلند شده بود.

صدای دختر را در حال گفت و گوی تلفنی شنیده بود. مادر گوشی دختر را بر می دارد. به صندوق پیام های گوشی سرکی می کشد. پیام هایی را می بینند که سرگیجه می گیرد. از متن پیام ها متوجه می شود که پسر همسایه با وساطت یک کاسه آش و چادری که درست بر سر نشده بود با دخترش دوست شده.

این مادر آن زمان که هر مرد غریبه ای به در خانه می آمد و او هم با پوشش نامناسبی به دم در می رفت، فکر نمی کرد که دختر او در حال تصویر برداری از رفتار مادر است. مادر فکر میکرد وقتی که از خانه بیرون میرود و حجاب خود را خیلی خوب رعایت میکند کافی است که دختر او هم حجاب را یاد بگیرد؛ اما این مادر باید میدانست که آن گزاره های منفی در پوشش و ارتباط با نامحرم بود که دخترش را به این روز انداخت.

اگر به این مادر بگویم رفتار تو زمینه ساز رفتار دخترت شده میگوید مگر من چه کار کردم؟

به او می گویم بارها و بارها رفتی دم در خانه؛ بدون آن که پوشش مناسبی داشته باشی. وقتی هم که با مردان نامحرم روبرو شدی با آنها به گرمی حرف زدی.

می گوید: من که با او غیر از آنچه دم در اتفاق افتاد رابطه دیگری نداشتم.

می گویم رفتار تو مجوز این اندازه از ارتباط و صمیمیت را صادر کرد. دختر تو هم با همین مجوز با پسر همسایه همان طور برخورد کرد که مادرش برخورد کرده بود. بعد از این دیگر دست تو نیست این دو جوانند و مجرد و هزار برابر تو احساس دارند تو نمیتوانی با رفتارت به دخترت بگویی که با نامحرمها میتوان راحت بود؛ اما با گفتارت او را از این کار نهی کنی تو نمی توانی این اندازه از ارتباط را با رفتارت تجویز کنی؛ اما توقع داشته باشی که دختر جوانت به همین اندازه بسنده کند و جلوتر نرود.

اگر بخواهیم در مصداقهای مختلف درباره گزاره های تصویری متوقف بشویم مطلب به درازا می کشد؛ اما در این جا به یک مثال دیگر میخواهم بپردازم.

بسیاری از پدر و مادرها گلایه دارند که فرزندمان بیش از اندازه روی تلویزیون حساس است برای تلویزیون هر کاری حاضر است انجام دهد هر کاری هم که می کنیم، نمی توانیم او را از پای تلویزیون بلند کنیم در این جا باز هم به کمک داستان واره یکی از گزاره های تصویری درباره این رفتار فرزند را بیان می کنیم.

امشب جایی برای مهمانی دعوتند. پدر و مادر به همراه فرزندشان آماده شده و سوار ماشین می شوند. در راه مادر چند بار برای پدر خط و نشان می کشد که خواست باشد ها هر طور شده باید سر ساعت که خانه باشیم که سریال شروع میشود.

چند لحظه ای ساکت میشود و دوباره ادامه می دهد. نکند دوباره چانه ات گرم شود و از مشرق تا مغرب عالم را در حرف هایتان دور بزنید. چند لحظه بعد می گوید: تا اشاره کردم، هر کجای حرفت که بود تمام کن.

مهمانی بر پا است. صحبت ها با گرفته وعده پدر و مادر فرا میرسد مادر به پدر اشاره میکند. پدر به قدری غرق صحبت است که متوجه اشاره مادر نمی شود در حرفهایشان تازه از مشرق به سمت مرکز رفته اند و تا مغرب راه زیادی مانده است. دوباره و سه باره مادر اشاره میکند وقتی که ناامید میشود خودش رو به میزبان می گوید: خوب دیگر، اگر اجازه دهید رفع زحمت کنیم.

پدر نگاهی به مادر می اندازد. نگاه تیز مادر نشان می دهد که پدر حسابی گل کاشته با دست پاچگی بلند میشود و او هم رفع زحمت میکند. همین که سوار ماشین میشوند و دو قدمی از درب خانه میزبان فاصله می گیرند حرفهای در سینه مانده مادر بیرون می جهد مگر به تو نگفتم که به موقع بلند شویم؟ مگر نگفتم که حواست پرت نشود؟ آخر چه قدر به تو اشاره کنم؟

پدر چیزی نمی گوید. فقط تخته گاز می رود که بتواند دهان مادر را ببندد. راننده جلویی کنار نمی کشد. پدر بوق میزند راننده اعتنا نمی کند. مادر حرف توهین آمیزی به راننده می گوید.

مادر عقده اش را سر مرد میزبان خالی میکند من نمی دانم چرا این مرد این اندازه زبان بازی میکند؟ فرصتش بدهی به قدری حرف می زند که مغزت منفجر شود.

هنوز به چهارراه نرسیده چراغ قرمز میشود. مادر چند تا حرف سنگین هم بار چراغ قرمز می کند و از پدر میخواهد که بی اعتنا به چراغ قرمز رد شود. پدر به حرف مادر گوش میکند. از چراغ قرمز رد می شود.

دیگران به او اعتراض میکنند. پدر اعتنا نمی کند.

به هر زوری که هست پدر خود را به خانه می رساند.
مادر هنوز نمازش را نخوانده قبل از هر کاری به سراغ تلویزیون می رود. چند دقیقه ای از آغاز سریال گذشته مادر عصبانی است کارد که چه عرض کنم قمه بزنی خونش در نمی آید. پدر هم وارد اتاق می شود. مادر خیلی عصبانی است.

این رفتاری است که کودک بارها و بارها از مادر یا پدر دیده است.

مادر بزرگ بعد از ظهر با مادر کار داشت مادر به همراه پسر به خانه مادر بزرگ رفتند. کار مادر که تمام شد باید بر می گشت به خانه چیزی تا برنامه کودک باقی نمانده بود پسر هی به مادر اصرار می کرد که زود باش هنوز کار مادر بزرگ تمام نشده بود پسر هر از گاهی با لحن تندی با مادر حرف میزد و میگفت اگر برنامه شروع شد، من دیگر به خانه نمی آیم. خودت تنها می روی.

مادر نمیتوانست تا آخر برنامه کودک صبر کند. به هر زوری که بود کارها را به سرعت انجام داد و آماده رفتن شد. اتوبوس کند می رفت و هر چند دقیقه یک بار توقف میکرد پسر با صدای نه چندان آرامی حرف های سنگینی را نثار راننده می کرد.

بالاخره به خانه می رسند و پسر قبل از هر کاری به سراغ تلویزیون میرود. چند وقتی است که مادر پسرش را تشویق به نماز می می کند و او هم هر از گاهی سری به مهر می گذارد. حالا هم به پسرش یادآوری می کند که نمازش را نخوانده؛ اما پسر اعتنایی به حرف مادر نمی کند.

نتیجه :

بدون تردید باید پذیرفت که گزاره های تصویری پایه اصلی تربیت فرزند را بنا میکند توجه به این گزاره ها راه تربیت فرزند را بیش از حد تصورمان هموار می کند. از سوی دیگر بی توجهی به این گزاره ها به شدت کار تربیت را دشوار می کند. این سختی به اندازه ای است که برخی از والدین عطای تربیت را به لقای آن میبخشند و از خیر آن می گذرند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *