مبانی تربیت دینی

تربیت

بر اساس نگاه حکیمانه دین به عالم، در آفرینش هر موجودی هدفی وجود دارد خداوند نیز در هر موجودی استعدادهای لازم برای رسیدن به هدف خلقت آن موجود را قرار داده است.

با توجه به این دو مقدمه باید گفت «تربیت، فراهم کردن زمینه برای رشد استعدادها در جهت رسیدن به هدف آفرینش است».
پس در راه کارهای تربیتی باید سه عنصر اساسی شناخته شود.
اول: هدف آفرینش
دوم: استعدادها
سوم: شیوه فراهم کردن زمینه برای رشد استعدادها جهت رسیدن به هدف.

هدف اصلی این نوشتار آموزش راه کارهای تربیت دینی؛ یعنی عنصر سوم است؛ از این رو قصد نداریم به مباحث  نظری بپردازیم؛ اما از بیان سه نکته مهم درباره مباحث نظری تربیت ناگزیریم.

ما باید ابتدا هدف آفرینش را بررسی کرده و پس از آن به یکی از اصلی ترین سرمایه های انسان، یعنی فطرت اشاره کنیم.

هم چنین باید چیستی سیستم تربیت را نیز تبیین کنیم؛ زیرا اعتقاد این نوشتار بر آن است که بدون اجرای آموزه های تربیتی در یک سیستم نمیتوان به اهداف تربیت دینی دست یافت.

هدف آفرینش

از نگاه دینی هدف آفرینش تنها و تنها خدا است؛ یعنی انسان آفریده شده است تا با قرار گرفتن در مسیر بندگی به برترین مقام هستی، یعنی خدایی شدن برسد.

وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ؛ و جن و انس را نیافریدم جز برای آن که مرا بپرستند.

در حدیثی قدسی آمده است: بنده من! از من اطاعت کن تا تو را مثل خودم قرار دهم.
مثل خدا شدن هم در حدیث  دیگری این گونه توضیح داده شده است :

من (خدا) گوش او می شوم، همان گوشی که با آن می شنود و چشم او گردم، همان چشمی که با آن می بیند و زبانش شوم همان زبانی که با آن سخن می گوید……

و شاید تمام حرف ها را بتوان در همین یک جمله امام صادق عبیه السلام جمع کرد: که بندگی گوهری است که باطن آن خدایی کردن است.

بنابراین باید گفت هدف تربیت در مکتب اسلام پرورش انسانی است که در مقابل خدای خویش در جایگاه عبودیت قرار بگیرد. از همین رو تربیت زمینه سازی برای رشد استعدادها در مسیر بندگی خداوند است.

فطرت

کلمه فطرت از ریشه «فطر» به معنای آفریدن است. این کلمه از نظر ادبیات عرب مصدر نوعی بر وزن «فعله» می باشد. پس کلمه فطرت به معنای «نوع آفرینش» است.

برخی در تربیت دینی انسان به گونه ای عمل می کنند که گویا دین چیزی خارج از وجود انسان و غریبه با او است. این نگرش موجب خواهد شد که ما از توجه به سرمایه بزرگی به نام «فطرت» غافل شویم.

در فرهنگ قرآن و روایات، دین با انسان غریبه نیست که ما بخواهیم به زور استدلال و مناظره آن را بر انسان تحمیل کنیم؛ بلکه دین، اشنای دیرینه ای است که آفرینش انسان با آن عجین می باشد.

فطری بودن اعتقاد و گرایش به خدا و خدایی ها از مسلّمات قرآن و روایات است؛ یعنی از منظر قرآن و اهل بیت علیه السلام دین، خوراکی نیست که از انسان جدا باشد تا ما بخواهیم هم چون شربت تلخی در گلوی او بریزیم؛ بلکه دین در متن وجود انسان است. شاید به همین دلیل باشد که در قرآن حتی یک استدلال برای اثبات خداوند نیامده و در بیان مبانی و معارف اعتقادی خود اصل وجود خدا را مسلم گرفته و آن را بی نیاز از استدلال میداند.
خداوند می فرماید:

قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٍّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
پیامبرانشان گفتند مگر درباره خدا – پدید آورنده آسمانها و زمین – تردیدی هست؟
این پرسش یا نشانه تعجب از کسانی است که خدا را انکار می کنند و یا کسانی را که منکر وجود خداوند متعال هستند توبیخ می کند. در هر دو صورت لازمه آن تعجب یا این توبیخ آن است که وجود خدا به قدری مسلم و واضح باشد که انکار آن قابل توجیه نباشد.

البته عواملی که میتواند بر سر راه شکوفایی فطرت قد علم کرده و مانع بروز فطریات در عقاید و رفتار انسان شود، بسیار بوده و بحث از آن مانند بحث از فطرت نیازمند به تألیف پایان نامه ها کتابها و مقالات مفصل و مستقلی است که هر کدام باید بعدی از آن را تحلیل کرده و از زوایای گوناگون آن بحث کنند.

فطری بودن دین به این معنا نیست که انسان نیاز به آموزش ندارد؛ بلکه به این معنا است که انسان خدا را قبول دارد، گرایش به خدا هم دارد؛ بدون نیاز به آموزش می داند که  باید در مقابل خدا کرنش کرده و او را بپرسند؛ اما باید به او آموخت که شیوه پرستش و بندگی چگونه است.

سیستم تربیت

تربیت یک سیستم است سیستم اجزاء به هم پیوسته و هماهنگی است که در یک ارتباط تعریف شده، نتیجه مشخصی را ایجاد میکند اختلال در قسمتی از سیستم موجب اختلال در رسیدن به هدفی می شود که برای آن سیستم تعریف شده است.

برای این که سیستم بودن تربیت به خوبی تبیین شود یک مثال می زنیم:
اتومبیل یک سیستم است. اجزاء مختلفی دارد که در ارتباط هماهنگ و تعریف شده با یکدیگر «حرکت» تولید میکند. برخی از اجزاء اصلی اتومبیل عبارتند از تولید کننده برق، سوخت رسان، تولید کننده انرژی، انتقال دهنده انرژی حرکتی، خنک کننده و ….. وقتی شما استارت می زنید برقی تولید شده و سر شمع ها هدایت می شود. از سویی دیگر جزء سوخت رسان هم وارد عمل شده و سوخت را به سیلندرها می رساند. با تولید جرقه در سر شمع ها انفجاری رخ می دهد که این انفجار پیستون را به حرکت درآورده و حرکت پیستون به میل لنگ منتقل شده و بالأخره همین طور ادامه می یابد تا این که ماشین به حرکت در می آید. انفجارهای تولید شده در سیلندر حرارت زیادی را تولید میکند که جزء خنک کننده، وظیفه آب رسانی به سیلندر را انجام میدهد تا حرارت تولید شده موجب سوختن موتور اتومبیل نشود. حالا اگر در این میان همه اجزاء کار خودشان را به موقع و درست انجام دهند و تنها جزء خنک کننده از انجام وظیفه خود سر باز زند

اتومبیل می سوزد و دیگر ماشین حتی یک قدم هم حرکت نخواهد کرد. اگر چه به نظر میرسد سوختن ماشین نتیجه اختلال در جزء خنک کننده است؛ اما اگر درست دقت کنید به این نتیجه خواهید رسید که اگر در این هنگام جزء سوخت رسان متوقف میشد و سوختی به سیلندر نمی رساند ماشین روشن نمیشد تا بسوزد؛ یعنی درست عمل کردن سوخت رسانی هم در این جا به ضرر کل سیستم تمام شد.

حالا برای تبیین بهتر سیستم تربیتی مثالی از تربیت فرزند می زنیم قهر کردن یکی از مواردی است که در مکتب اسلام به عنوان ابزاری تنبیهی برای تربیت فرزند معرفی شده است؛ اما چنین تنبیهی در صورتی کارآیی دارد که پدر و مادر در مسیر تربیتی خود به قدری به فرزند محبت کرده باشند که قهر آنها برای فرزند قابل تحمل نباشد اگر این ارتباط عاطفی میان پدر و مادر با فرزند برقرار شده باشد، قهر برای او بسیار آزار دهنده خواهد بود شاید از همین رو است که در همین روایت آمده است که قهر با فرزند نباید طولانی باشد.

حکمت این دستور میتواند این باشد که در این سیستم تربیتی به پدر و مادر توصیه میشود که با فرزند ارتباط شدید عاطفی برقرار کنند. نتیجه این ارتباط عاطفی تعلق روحی میان پدر و مادر با فرزند می شود. به صورت طبیعی وقتی پدر و مادری که فرزند به آنها تعلق عاطفی دارد با او قهر می کنند، از نظر روحی فشار سنگینی بر فرزند وارد می شود؛ پس نباید قهر طولانی شود تا این فشار، موجب آسیب روحی نشود. تحلیل فرزند از قهر پدر و مادر بسیار مهم و تأثیر گذار است.

پدر و مادر همیشه در نقش یک محب و محبوب برای فرزندشان ظاهر شده و حالا با او قهر کرده اند. این فرزند در نزد خود میگوید: «چه اتفاقی افتاده؟ من چه کار اشتباهی کردم که پدر و مادرم که تا همین امروز مرا غرق در محبت کرده بودند و صبح که بلند شدم مرا بوسیدند و نوازشم کردند، حالا با من قهر کرده اند؟ چه قدر کار من زشت بوده که پدر و مادر مهربان و دلسوز مرا به این واکنش واداشته است؟

اگر کسی این ارتباط عاطفی را با فرزندش برقرار نکرده باشد و برای تنبیه کردنش با او قهر کند، آیا می تواند منتظر نتیجه مطلوب باشد؟ درست است که قهر کردن یک عمل بازدارنده است؛ اما این عمل بازدارنده در یک سیستم تربیتی تعریف شده که محبت جزء اصلی آن است. پدر و مادری که با فرزندشان مهربان نبوده، همیشه او را دعوا کرده و به هر بهانه ای با او به تندی برخورد می کنند، نباید توقع داشته باشند که قهر آنها فرزندشان را به تأمل وادار کند. این فرزند وقتی با قهر پدر و مادرش روبرو می شود، نه تنها تأثیر نمی گیرد؛ بلکه پیش خود میگوید خوب شد اینها با من قهر کردند و حالا هم تا وقتی که اینها با من قهرند، از دست امر و نهی ها و تندی های آنها راحتم .

یک مثال دیگر که خیلی هم مورد سؤال قرار می گیرد مسأله دستور دادن به نماز است در کتب فقهی و روایی آمده است که فرزند را از شش یا هفت سال به نماز تمرین دهید و از نه سال یا ده سال به جهت واداشتن به نماز یا جلوگیری از ترک نماز آنها را بزنید.

قبل از هر توضیحی حواسمان باشد که منظور از زدن در این جا کتک فارسی نیست مقصود زدن اعتراضی است که گاهی مثلاً ما پس گردن فرزندمان می زنیم بدون این که جا بیاندازد؛ آن هم برای این که اعتراض خود را به او بفهمانیم اگر بخواهید این دستور العمل را خارج از سیستم تربیت تحلیل کنید، نمی توانید. اگر هم بدون عمل کردن به اجزاء دیگر سیستم بخواهید به این دستور عمل کنید، باز هم نتیجه نخواهید گرفت. من برای این که سیستم کاملی را که این دستورالعمل در آن قرار دارد بیان کنم، به فضای ارتباطی کودک با نماز اشاره میکنم .

یکی از اولین ارتباطهای کودک با نماز وقتی است که دور و برش را میبیند و صداهایی را که در اطرافش تولید میشود می شنود؛ یعنی همان روزهای اول زندگی او در ساعات خاصی از شبانه روز صدایی را میشنود که بر اثر تکرار صدایی کاملا آشنا میشود؛ یعنی صدای اذان در این هنگام حرکاتی را از پدر و مادرش میبیند که متفاوت از اوقات دیگر است. پدر و مادر رو به یک سو می ایستند، دست هایشان را تا بناگوش بالا میبرند لبشان را تکان می دهند و چیزی می گویند. در این حالت با هیچ کس حرف نمی زنند. حالا یک روز در هنگام شنیدن این صدا و دیدن این حرکات از پدر و مادر؛ بچه احساس گرسنگی کرده و از مادرش شیر می خواهد؛ اما مادر به بهانه نماز اول وقت جواب خواسته او را نمی دهد و به نماز می ایستد این مادر بدون این که بخواهد با این حرکتش همراهی خطرناکی میان گرسنگی و نماز تولید می کند. وقتی که بچه کمی بزرگتر شد و توانست سینه خیز یا چهار دست و پا حرکت کند دومین ارتباط او با نماز آغاز می شود؛ یعنی برداشتن مهر وقت نماز است و پدر به نماز ایستاده کودک چهار دست و پا می آید و مهر را بر می دارد.

پدر در حال قیام است. بچه کمی از او فاصله می گیرد. پدر نگران است که کودک دور شود و دستش به او نرسد. در نماز به فرزندش اخم میکند و خیلی زود رکوع را به سجده می رساند و با عصبانیت پای بچه را میگیرد و میکشد و مهر را از او می گیرد نماز و اخم دو مفهومی است که با این رفتار پدر در کنار هم قرار میگیرند چندی بعد بچه می تواند دستش را به جایی بگیرد و بایستد و حتی روی چیزی سوار شود. مادر به سجده رفته و کودک خیلی زود سوار بر پشت مادر میشود مادر در سجده گیر افتاده .است چند الله اکبر بلند میگوید؛ اما کسی به فریادش نمیرسد با عصبانیت بلند میشود و بچه به زمین میافتد. وقتی هم که نماز تمام شد با کودک دعوا میکند و بر سرش فریاد میکشد. این رفتار مادر نماز و خشونت را در ذهن کودک هم نشین یکدیگر میکند.

حالا دیگر فرزند کمی بزرگتر شده و به زبان آمده وقت نماز است و او هم به پدر چسبیده و از او میخواهد که با او بازی کند؛ اما پدر با ترش رویی وقت نماز را به او گوش زد می کند و بدون این که ناز کودکش را بکشد، به سراغ نماز می رود. ذهن کودک هم نماز و محرومیت از بازی را در کنار هم می بیند.

کودک، چهار و پنج ساله شده و امروز میهمان خانه ای هستند. فرزند میزبان هم سن کودک است و نماز می خواند. پدر در جمع او را به رخ کودک می کشد و نماز و تحقیر نماز و سرزنش نماز و مقایسه در ذهن کودک در یک ردیف چیده می شود.

حالا این کودک به سن هفت سال رسیده و پدر می خواهد او را به نماز عادت دهد. دستور نماز صادر می کند؛ اما فرزند هیچ حس خوبی نسبت به نماز ندارد. شما فکر می کنید اگر این کودک به سن نه یا ده سال برسد و این پدر بخواهد به آنچه در کتب فقهی آمده عمل کند؛ یعنی فرزندش را به جهت سرپیچی از دستور نماز کتک بزند، چه اتفاقی در نگرش این فرزند به نماز و رابطه او با این فریضه الهی می افتد؟

اما روی دیگر این قصه میتواند این گونه رقم بخورد. از همان اولین روزهایی که گوش کودک با موسیقی اذان آشنا شده و چشمش حرکات متفاوتی را در ساعاتی از شبانه روز از پدر و مادر دیده خاطرات خوشی در ذهن او نقش بسته است. هنگام نماز پدر و مادر از همیشه خوش اخلاق ترند. وقتی صدای اذان آمد و کودک گرسنه اش شد مادر به نماز نایستاد. ابتدا نشست و به فرزندش شیر داد سپس او را بوسید و بعد از لب خندی که نثار او کرد به نماز ایستاد هر وقت که کودک گرسنه شد و مادر در نماز بود نمازش را با حذف مستحبات خیلی زود تمام کرد و به داد کودکش رسید. وقتی کودک سینه خیز آمد و مهر پدر را برداشت و برد، پدر مهر دیگری را که از قبل آماده کرده بود و در دست داشت روی زمین گذاشت و بر آن سجده کرد وقتی که نمازش تمام شد، خیلی  زود کودکش را به آغوش کشید و او را بوسید.

وقتی کودک کمی بزرگتر شد در هنگام سجده نماز بر پشت پدر سوار شد، پدر صبر کرد تا پایین بیاید. وقتی هم که پایین نیامد، آرام او را گرفت و پایین گذاشت کودک دو سالی بیشتر ندارد؛ اما از نمازی که پدر و مادر را این قدر مهربان می کند، خوشش آمده. چند روزی است که وقت نماز او هم به دنبال مهری می گردد تا به همراه پدر و مادرش نماز بخواند. چند روز پیش وقت نماز فرزند از پدر خواست که با او بازی کند. پدر نگفت وقت نماز است. کمی بازی کرد و بعد با حالت دوستانه ای گفت: «اجازه میدهی بروم نماز بخوانم و باز هم برای بازی بیایم؟
کودک کمی فکر کرد و اجازه داد. پدر رفت نماز ظهرش را خواند و زود برگشت نماز عصر را بعد خواند. این کودک در این چند سال غرق محبتهای پدر و مادر نماز خوانش بوده آنها او را بیهوده دعوا نکرده و آزادی را به اندازه نیاز از او دریغ نکرده اند. حالا رسیده به سن هفت سال.

اولاً بسیاری از فرزندانی که این مسیر را طی کرده اند، در این سن خود به خود به نماز عادت کرده اند؛ اما اگر عادت هم  نکرده باشند، با اندکی تذکر به سوی نماز می روند.

ثانیاً وقتی که به سن نه یا ده سال رسیدند و پدر و مادر به آنها دستور دادند که نماز بخوانند خیلی راحت قبول میکنند؛ اما اگر از دستور پدر و مادر سرپیچی کردند زدن اعتراضی زمینه تأمل و تفکر را برای آنها فراهم می کند. اگر پس از زدن به سراغ این فرزند بروید این جمله ها را به راحتی در ذهن او می بینید:

چرا پدرم مرا زد؟ او که نه سال است به من محبت می کند؛ من کارهای زیادی کردم که بزرگترها را عصبانی می کند؛ ولی پدرم محبتش را پس از آن کارها از من دریغ نکرد؛ حالا چه شده که این قدر عصبانی است؟ او همیشه احترام مرا حفظ کرده؛ حتماً من مقصر هستم که پدر این اندازه عصبانی است».

به نظر میرسد با توجه به این دو مثال مقصود این نوشتار از سیستم تربیت معلوم شده باشد.

توجه به چیستی سیستم تربیت حساسیت آشنایی کامل با آموزه های تربیتی را به خوبی نشان می دهد. کسانی که با این آموزه ها به صورت کامل آشنا نیستند، باید بدانند که ممکن  است با اجرای برخی از روش های تربیتی، بدون در نظر گرفتن برخی دیگر از روشها به عکس نتیجه ای که به دنبالش هستند برسند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *