مهارت تربیت فرزند در دنیای امروز

گزاره های رفتاری
گزاره های رفتاری گزاره هایی است که مخاطب از نوع رفتار مربی با خودش دریافت میکند.
این گزاره ها نوعی گزاره تصویری است؛ اما با این تفاوت که در این گزاره ها مخاطب از رفتار مربی با خود تصویر برداری میکند؛ اما در گزاره های تصویری از رفتار مربی با دیگران تصویر برداری میکند پیام این گزاره ها هم مانند گزاره های تصویری از قصد ما پیروی نمیکند؛ یعنی ممکن است که شما رفتاری با فرزند داشته باشید که از آن بی احترامی برداشت کند؛ اما شما قصدتان بی احترامی نباشد.
با توجه به آموزه های تربیتی دین باید گفت رفتار ما با فرزندان دو پیام اصلی را باید با خود داشته باشد: محبت و احترام.
رسول مهربانی صلی الله علیه و آله فرمود: «به کودکان محبت کنید و با آنان مهربان باشید.»
ایشان در روایت دیگری فرمود: «به فرزندانتان احترام بگذارید و آنها را به نیکی ادب کنید که اگر چنین کنید، بخشیده می شوید.
شاید بتوان ادعا کرد که تمام رفتارهای ما با فرزندمان می تواند یکی از این دو پیام یا هر دو را در پی داشته باشد و می تواند پیامی مخالف این دو مفهوم مقدس را منتقل کند؛ یعنی بی محبتی و بی احترامی.
به جهت اهمیت ویژه این دو پیام ما گزاره های رفتاری را با محوریت این دو گزاره پی می گیریم.
گزاره های رفتاری : محبت
محبت از نیازهای فطری است؛ یعنی هر انسان به حکم این که انسان است نیازمند محبت است.
زينت عابدان امام سجاد علیه السلام در زیارت امین الله می فرماید:
اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسى… مُحِيَّةً لِصَفْوَة أَوْلِيَائِكَ مَحْبُوبَةً في ارض و سمائک
بارالها!… مرا دوست دار اولیاء برگزیده ات نما؛ در زمین و آسمان، محبوبم گردان.
هر گاه یک انسان معصوم از خدا حاجتی را می طلبد، بدون تردید باید دانست آن خواسته از اموری است که در مسیر کمال و رسیدن به هدف آفرینش مورد نیاز انسان است؛ چرا که معصوم از خدا نیاز کاذب طلب نمی کند.
با توجه به این نکته باید گفت هم محبت کردن و هم محبت دیدن مورد نیاز انسان است؛ یعنی انسان در مسیر رشد و رسیدن به هدف آفرینش نیاز دارد کسی را دوست بدارد و در عین حال مورد محبت باشد. این نیازی است که نه تنها یک انسان معمولی که انسان متعالی هم آن را از خداوند درخواست می کند. وقتی می گوییم محبت یک نیاز فطری است؛ یعنی انسان به گونه ای آفریده شده که نیازمند محبت است. محبت برای هر انسانی در هر جایی در هر زمانی در هر سنی، با هر جنسیتی یک نیاز محسوب میشود.
خانواده خوب و رشد یافته خانواده ای است که همه اعضای آن به هم محبت دارند پدر و مادر به فرزند، فرزند به پدر و مادر پدر و مادر به یک دیگر فرزندان به یک دیگر.
اگر شما به فرزند گرسنه تان غذای خوب ندهید او خودش در پی غذا خواهد رفت در این صورت دیگر معلوم نیست چه غذایی را انتخاب کند ممکن است غذایی را انتخاب کند که به ضرر او است. هر گاه نیاز فطری به محبت به درستی پاسخ داده نشود انسان به انحراف کشیده خواهد شد؛ زیرا انسان به صورت فطری دوست دارد هم محبت کند و هم محبت ببیند. حال اگر حس محبت خواهی او در مسیر محبت های حقیقی قرار نگیرد این احساس رنگ مجاز به خود گرفته و منحرف میشود.
بیشتر افرادی که دچار محبتهای خیابانی می شوند کسانی هستند که در محیط خانه به احساس محبت حقیقی آنها پاسخ داده نشده و همچنین برای آنها زمینه ای برای ارتباط عاشقانه با خدا فراهم نشده؛ از همین رو حس محبت خواهی آنها به سوی اموری رفته که به ظاهر رنگ محبت دارد؛ اما در واقع انسان را از محبت های حقیقی دور می کند.
بدون تردید باید گفت اگر پدر و مادری آن گونه که باید، نیاز محبتی فرزندشان را پاسخ دهند، به راحتی مانع ایجاد مشکلات زیادی شده و بسیاری از مشکلات به وجود آمده را هم به آسانی حل خواهند کرد.
پاسخ به نیاز محبتی فرزندان به قدری اهمیت دارد که از برترین عبادتها شمرده شده است.
امام نیکی ها حضرت صادق علیه السلام فرمود:
موسی بن عمران علیه السلام به خداوند عرضه داشت: پروردگارا! کدام عمل نزد تو برتر است؟
فرمود دوست داشتن کودکان؛ زیرا سرشت آنان بر توحيد من است.
توجه به این نکته که محبت از برترین عبادتها است دو نکته اساسی را در پی دارد
اول آن که: نشان میدهد این مسأله تا چه اندازه در نزد خداوند ارزش دارد. میزان ارزش هر عملی در نزد خداوند عزیز نشان از میزان اهمیت آن عمل دارد.
دوم آن که: با تفکر درباره ارزش محبت کردن انگیزه محبت در وجود کسانی که دوست دارند به چیزی برسند که برای آن آفریده شده اند دوصد چندان می شود. اگر همه بپذیریم که محبت کردن به فرزندان عبادت است، دیگر نه تنها به هنگام وقت گذاشتن برای آنها احساس بطالت نمی کنیم؛ بلکه کسالت هم از وجودمان بیرون خواهد رفت و با شادابی و نشاط کامل به فرزندان خویش محبت خواهیم کرد.
برای این که بتوانیم در درس محبت به فرزند به خودمان نمره ای بدهیم به داستان واره ای که در ادامه می آید توجه کنیم. اصل داستان واره بی توجهی یک پدر و مادر به نیاز محبتی فرزندان را به تصویر میکشد .
یک ساعتی از ظهر گذشته است. مادر در آشپزخانه مشغول کار است. زنگ خانه به صدا در می آید. مادر می داند که الان وقت آمدن دختر است. بی اعتنا به زنگ، چند بار دیگر غذا را هم می زند. دختر حوصله اش سر می رود و دو سه بار پشت سر هم زنگ می زند. مادر غذا را رها می کند و به سمت آیفون می رود. گوشی را بر می دارد. تا مطمئن می شود که دختر است، صدایش را بالا می برد و می گوید: چه خبر است؟ مگر سر آورده ای؟
بعد هم دگمه را فشار میدهد و در را باز میکند و به سراغ غذا می رود.
کسی از کنار دختر رد میشود که صدای مادر را از پشت آیفون میشنود چشم دختر به او می افتد و می بیند که عابر پوزخندی میزند و رد میشود.
دختر وارد خانه میشود. بی آن که سلام کند وارد اتاقش میشود مادر از آشپزخانه صدایش را بلند می کند و می گوید: سلامت را خوردی؟
دختر هم به زور سلام میکند. مادر هم جوابش را نمی دهد؛ اما با صدای بلند میگوید باز هم مثل همیشه لباسهایت را روی زمین پهن نکن کمرم شکست از بس که این خانه را جمع و جور کردم.
دختر لباسهای مدرسه را عوض می کند و به آشپزخانه می آید نگاهی به غذای روی اجاق می اندازد و می گوید: غذا کی آماده میشود؟
مادر با لحنی که هم نشان از خستگی دارد و هم نشانه بی حوصلگی است می گوید از گرسنگی که نمی میری بالأخره حاضر میشود. کمی صبر کن .
دختر کمی به مادر نزدیک تر میشود. میخواهد حرفی بزند که مادر می گوید چیزی نگو که الان حوصله حرف زدن و حرف شنیدن ندارم.
دختر به اتاقش برمی میگردد در مقابل آینه مینشیند و مشغول شانه کردن موهایش می شود.
صدای تلفن بلند می شود. مادر شعله اجاق را کم می کند و به سراغ تلفن می رود. گوشی را بر می دارد. با صدایی که بی حوصلگی و خستگی اش را به خوبی نشان میدهد، سلام میدهد؛ اما همین که می فهمد که دوستش پشت خط است صدایش پر از انرژی می شود دختر در حال شانه کردن است که صدای با نشاط مادر را می شنود.
به به سلام چه عجب ما صدای شما را شنیدیم! نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده بود.
حرفهای مادر گل انداخته دختر گل سرهایش را به قسمتهای مختلف موهایش میزند. مادر هنوز هم در حال حرف زدن است.
-راستی می گویند دختر فلانی ازدواج کرده. دیشب عروسی اش بوده داماد به عروس نمی خورده نه هیکلش نه قیافه اش داماد دراز و لاغر، عروس خانم چاق و کوتاه تازه یکی از رفقا صبح زنگ زده بود و می گفت خیلی بی سلیقه ماشین عروس را درست کرده بودند.
دختر از چانه گرم مادر تعجب کرده و از خود می پرسد چرا مادر حوصله گفت و گوی با دوستش را
دارد؛ اما … .
مادر با دوستش از هر دری سخنی میگوید تا این که می رسد به این جا: نمیدانی چه اندازه خوش حال شدم که صدایت را شنیدم؛ اما همین الان است که شوهرم سر برسد و غذا بخواهد من که از حرف زدن با تو سیر نمی شوم؛ اما باید بروم.
بعد هم با یک عالمه قربان و صدقه رفتن خداحافظی کرده و تلفن را قطع میکند. دختر از اتاق بیرون می آید مادر هم از اتاق بیرون می آید. لبخندی روی لب مادر نقش بسته که نشان از خوش حالی او دارد و دختر هم در آرزوی چنین لب خندی !
بالآخره پدر هم سر میرسد. دختر که حسابی به سر و رویش رسیده به استقبال پدر می رود؛ اما پدر هم مثل همیشه بی حوصله و سرد با او برخورد می کند و آب یخی روی سر دختر می ریزد.
سفره پهن شده و دختر طوری نشسته که روبروی پدر باشد. با هر قاشقی که در دهانش می گذارد، نگاهش را به پدر می دوزد؛ پدر که از قصه نگاه های پشت سر هم دختر بی خبر است بی اعتنا غذایش را می خورد؛ اما تحمل دختر تمام میشود و به پدر می گوید: پدر !موهایم قشنگ شده؟ گل سرهایم چطور؟
پدر با بی میلی نگاهی به سر و روی دختر می اندازد و می گوید: خوب است.
بعد هم سرش را بر می گرداند و در حالی که مراقب است قاشق را در چشمش نکند، به تلویزیون چشم میدوزد.
دوباره یک صبح دیگر آغاز می شود. پدر همیشه زودتر از دختر بیدار میشود و سر کار می رود. دختر بیدار میشود. مادر صبحانه پدر را داده و او هم آماده رفتن میشود. مادر هم مشغول کار خانه میشود و دختر باید صبحانه اش را به تنهایی بخورد دختر مثل دیروز و روزهای دیگر حوصله ندارد به تنهایی صبحانه بخورد و با خوردن دو سه لقمه مختصر به مدرسه می رود.
چند روزی است که ذهن دختر مشغول کسی است. پسری که چند بار سر راه او سبز شده و به او پیشنهاد دوستی داده است.
امروز هم دوباره پسر به استقبال او آمده. دختر تصمیم دارد که به پیشنهاد دوستی پسر جواب مثبت بدهد. رفتارهای پدر و مادر او را خسته کرده است. از طرفی هم دوست دارد عقده خودش را با کاری که پدر و مادر را عصبانی میکند خالی کند.
ما نمی گوییم که همه پدر و مادرهای کم محبت با فرزندشان این قدر سرد و بی روح برخورد می کنند؛ وظیفه این داستان واره نشان دادن رابطه غیر عاطفی والدین با فرزندشان بود. ما میتوانیم رابطه خودمان را با فرزندمان به کمک این داستان واره بررسی کنیم و ببینیم آیا رابطه عاطفی ما به این داستان واره نزدیک است یا آنچه به عنوان رفتارهای مثبت در پاورقی آمده است؟ به نظر شما کدام یک از این رفتارها با قواعد تربیتی سازگار است؟ شما فکر میکنید چه تعداد از والدین متناسب با داستان وارۀ ما و چه تعداد مطابق پاورقی های رفتار مثبت عمل می کنند؟
آثار محبت
پیش از این که وارد بحث راه کارهای ابراز محبت شویم خوب است درباره آثار محبت سخن بگوییم. آشنایی با آثار محبت، انگیزه ما را برای ابراز محبت بیشتر میکند.
الف) همسان سازی
یکی از اصلی ترین نتایج محبت، خاصیت همسان سازی آن است. محبت، محب را به شکل محبوب در می آورد. کودکانی که عاشق پدر و مادرشان هستند بی آن که پدر و مادر دستوری بدهند بسیاری از مسائل تربیتی را همان طور که پدر و مادر مراعات میکنند انجام میدهند. اگر هم غافل باشند به محض این که متوجه میشوند فلان کار مورد علاقه پدر و مادر است بدون اجبار انجام میدهند.
به داستان واره ذیل در سه پرده توجه کنید:
پرده اول
همین که پایش را به خانه می گذارد، ابروانش در هم می رود و قبل از این که سلام و علیکی کند، صدایش را بلند می کند و می گوید: باز هم که بوی آبگوشت می آید.
مادر از آشپزخانه بیرون می آید و در حالی که می خواهد عصبانیتش را از رفتار پسر پشت لبخند تلخی پنهان کند می گوید: علیک سلام
پسر سلام سردی میکند و با صدایی که حالا کمی آهسته تر شده می گوید من چند بار باید بگویم که آبگوشت دوست ندارم و از بوی آبگوشت هم بدم می آید؟
مادر لبخند تلخ را از روی لبش پاک می کند و می گوید: من نمیدانم حرف کدام تان را گوش کنم؟ تو یا پدرت. مردم مشکل دارند، ما هم مشکل داریم. هفته ای یک بار باید سر آبگوشت در این خانه دعوا باشد.
این را می گوید و به آشپزخانه می رود. هنوز پایش را به آشپزخانه نگذاشته که بر می گردد و می گوید صبح رفته بودم بازار. برایت یک پیراهن خریدم. گذاشتم روی میزت. برو بپوش اگر دوست نداشتی، بگو تا ببرم پس بدهم.
پسر بی آن که حرفی بزند به سمت اتاق می رود. مادر هم چند لحظه بعد به اتاق پسر میرود. اتاق پسر از عکسهای یکی از بازیکنان فوتبال پر است. چند وقتی است که او عاشق این بازیکن شده است.
پسر لباس را به گوشه ای انداخته و روی صندلی نشسته.
مادر می گوید نکند دوستش نداری.
پسر نگاه معناداری به مادر می اندازد و در حالی که کمی چشم هایش را جمع کرده میگوید واقعاً شما نمی دانید که من از رنگ قرمز متنفرم؟
مادر می گوید ولی این که قرمز نیست.
پسر به سمت لباس می رود. آن را بر می دارد و نزدیک چشمان مادر می آورد. پیراهن راه راهی است. پسر روی قسمتی از لباس دست می گذارد و میگوید خودتان وقتی بچه بودم به من یاد دادید که به این رنگ می گویند «قرمز».
مادر میگوید این فقط یک خط قرمز نازک است. پسر باز هم لباس را به گوشه ای پرتاب می کند و می گوید: قرمز، قرمز است؛ چه یک خط باشد، چه همه لباس فرقی نمی کند.
مادر می خواهد حرفی بزند که پسر می گوید: نمی دانم چرا امروز عالم و آدم دست به دست هم داده اند که مرا عصبانی کنند.
مادر می گوید: مگر چه اتفاقی افتاده؟
پسر میگوید هیچ دوستم می داند که من از ادکلن … متنفرم. وقتی بویش به مشامم میرسد، حالت تهوع می گیرم؛ اما امروز خودش را در آن ادکلن شسته بود و آمده بود. معاون مدرسه هم گیر داده که باید موهایت را کوتاه کنی. من نمیدانم به چه زبانی به اینها بفهمانم که من موهایم را دوست دارم. موی کوتاه به من نمی آید تازه حالا که چند بار گفته و من گوش ندادم می گوید باید کچل کنی.
پرده دوم: یک هفته بعد
پدر از سر کار به خانه آمده اما کمی زودتر امروز همه دور هم سر سفره ناهار نشسته اند. پسر خیلی سرحال تر از همیشه به نظر می رسد. چند قاشق از غذا را که به دهان می گذارد و به پدر می گوید: پدر! کمی پول به من می دهید؟
پدر میگوید تو که تازه پول توجیبی گرفته ای به این زودی تمام شد؟
پسر میگوید: راستش میخواهم سری به آرایشگاه بزنم و بعد بروم بازار یک تی شرت برای خودم بگیرم.
اگر اجازه بدهید یک ادکلن هم نیاز دارم.
پدر میگوید اولاً همین دو روز پیش آرایشگاه بودی.
ثانیاً همین چند روز پیش بود که مادرت یک پیراهن خرید و خوشت نیامد و با هم رفتید پیراهن دیگری را گرفتید و چقدر هم از آن تعریف کردی. ثالثاً مگر همین هفته گذشته نبود که سفارش یک ادکلن را به من دادی و من هم برایت گرفتم؟
پسر میگوید همه اینها درست؛ اما …. اصلاً هیچی. نمی خواهم.
پدر ناراحتی پسر را که میبیند، با بی میلی و با لحنی کنایه آمیز می گوید باشد؛ اما اگر اجازه میدهید بعد از غذا.
غذا تمام میشود پدر مقداری پول به پسر میدهد. پسر هم عجولانه آماده میشود و از خانه بیرون می رود. هنوز چند دقیقه ای از رفتنش نگذشته که بر می گردد و مادر را صدا می زند. من و من می کند. می خواهد چیزی بگوید. بالاخره دل به دریا می زند و می گوید: مادر می شود برای شب آبگوشت درست کنی؟ مادر ابروانش را بالا می اندازد و با چشمانی که تا جا داشته باز شده به پسر نگاه می کند؛ اما پسر پیش از آن که مادر چیزی بگوید، جمله ای می گوید و می رود: می دانم که خیلی تعجب آور است؛ اما خواهش می کنم حرفم را گوش بده دلم برای آبگوشت خیلی تنگ شده !
یکی دو ساعتی هست که از شب گذشته پسر وارد خانه می شود، اولین کسی که او را میبیند مادر است. چشمان مادر میخواهد از حدقه بیرون بزند. پدر می خواهد شاخ در بیاورد دختر نمی داند بخندد یا داد بزند.
پسر در حالی پا به خانه گذاشته که تمام موهای سرش را با تیغ تراشیده معلوم نیست که چند بار تیغ را مهمان کله اش کرده که این اندازه برق افتاده یک تی شرت سراسر قرمز هم تنش کرده و بوی ادکلنی که از آن متنفر بود، چنان به مشام می رسد که انگار همین الان یک دوش حسابی با آن ادکلن گرفته. تا چند لحظه ای کسی حرفی نمی زند. همه با تعجب او را نگاه می کنند. پسر با لبخندی که نشان از خوش حالی او دارد، از میان افراد تعجب زده می گذرد و به اتاقش می رود.
حالا که این داستان واره را خواندید، حتماً تصویر پرسشی روی ذهن تان نقش بسته و آن این که چرا در فرصتی کوتاه تمایلات و علاقه مندیهای این پسر تا این اندازه تغییر کرد؟
توجه به یک نکته نقش این پرسش را پررنگ تر می کند و آن این که یکی از سخت ترین کارها در مسأله تربیت تغییر دادن ذائقه ها و علاقه مندیها .است وقتی کسی از غذای خاصی، بوی خاصی رنگ خاصی بدش می آید گاهی تا پایان عمر حتی ذره ای علاقه به این چیزها در او پیدا نمی شود.
واقعاً چطور شده که تنفر از یک غذای خاص، بوی خاص، مدل خاص رنگ خاص در این پسر نه تنها از بین رفته؛ بلکه تبدیل به علاقه شده است؟
در این جا می خواهیم با دقت در برشی از زندگی این پسر که پرده سوم داستان وارۀ ما میشود گره این معما را باز کنیم.
پرده سوم
چند وقتی است که پسر عاشق یکی از بازیکنان فوتبال شده تمام زندگی اش شده این بازیکن فوتبال اتاقش را با عکس های این بازیکن کاغذ دیواری کرده وقتی که تیم این بازیکن بازی دارد، پسر دائم با فیلم بردار دعوا می کند که چرا تصویر بازیکن محبوب مرا نمی گیری؟
دیروز یکی از بچه ها مجله ای را به مدرسه آورده بود که در آن با بازیکن محبوب مصاحبه شده بود. پسر همین که تیتر این مصاحبه را روی جلد نشریه دید به سراغ دوستش رفت و به التماس نشریه را از او گرفت.
سر کلاس پسر خودش را پشت نفر جلویی پنهان کرده بود و غرق در خواندن مصاحبه بود.
بیشتر سؤالات خبرنگار از زندگی خصوصی بازیکن بود. با این که در چند نشریه دیگر هم این مطالب را خوانده بود؛ اما باز هم برایش جذابیت داشت.
چند سؤال در این نشریه بود که تا به حال در مجلات دیگر نخوانده بود.
خبرنگار: شما از چه غذایی بیشتر از همه غذاها خوشتان می آید.
پسر هنوز خط بعدی را نخوانده و هنوز هم از آبگوشت متنفر است.
بازیکن: من عاشق آبگوشتم.
با این که فاصله میان خواندن سؤال خبرنگار و جواب بازیکن یکی دو ثانیه بیشتر نبود؛ اما پس از این که پسر فهمید بازیکن محبوبش عاشق آبگوشت است احساس کرد که دیگر از آبگوشت متنفر نیست و حتی از آن خوشش هم می آید.
خبرنگار: شما از چه ادکلنی استفاده می کنید؟
پسر هنوز پاسخ بازیکن را نخوانده امروز هم دوستش با همان ادکلن …. دوش گرفته و به مدرسه آمده بود. کل کلاس را بوی این ادکلن پر کرده بود. باز هم اول کلاس پسر با همکلاسی اش دعوا کرد.
بازیکن: فقط ادکلن … .
درست همان ادکلنی که او از آن متنفر است. نه، متنفر بود؛ زیرا درست بعد از خواندن پاسخ بازیکن فوتبال ، احساس کرد از بویی که در کلاس پیچیده، خوشش می آید!
اما سؤال بعدی خبرنگار چه بود؟
خبرنگار: رنگ مورد علاقه شما چیست؟
پسر هنوز هم وقتی به یاد پیراهن راه راهی که مادر خریده بود و یک خطش قرمز بود می افتد، از دست او عصبانی میشود.
بازیکن: هیچ رنگی نمی تواند جای قرمز را در دل من بگیرد.
پسر نگاهی به اطرافش میاندازد. با چشمش به دنبال چیزی می گردد. او به دنبال رنگ قرمز است.
بازیکن تا همین چند روز پیش هم موهای بلندی داشت؛ اما در این نشریه کله اش صاف صاف است. او
تیپش را عوض کرده .
پسر با دیدن عکسهای بازیکن دستی به روی سرش می کشد. او احساس میکند که موهایش را دوست ندارد. گویا که بار سنگینی روی سرش نشسته .
شاید برخی این داستان واره را مبالغه بدانند؛ اما واقعیت آن است که قدرت سحرامیز محبت میتواند در زمانی بسیار کم، عقاید، علایق و اخلاق انسان را دچار تغییرات بسیار بسیار جدی کرده و جهت گیری انسان را در همین فاصله کوتاه صد و هشتاد درجه تغییر دهد. ما از جادوی محبت غافلیم و از همین رو است که بیشترین همت خود را در تربیت خرج امر و نهی میکنیم .
ما امروز به بهانه این که اگر به بچه ها محبت کنیم، لوس و ننر می شوند از محبت کردن شانه خالی می کنیم؛ اما کسانی که با تفکری مادی گرا سعی دارند نوجوانان و جوانان ما را از مسیر دین خارج کنند به این نتیجه رسیده اند که نباید دائم در گوش جوانان ما از دین بد بگویند و تبلیغات منفی علیه دین داشته باشند. آنها راه را کوتاه کرده اند. دنیای مادی گرای غربی به این نتیجه رسیده که به جای این که با دستور و نصیحت مخاطبان را به سوی خود بکشاند، باید کسانی را به عنوان اسطوره یا الگو به دنیا معرفی کند. او به کمک رسانه مدت ها روی یک فرد خاص تبلیغ میکند تا آن شخص را به یک شخصیت محبوب تبدیل کند. وقتی این محبوبیت اتفاق افتاد به راحتی هر چه تمام تر آنچه را که با چندین کتاب و چندین سال آموزش نمیتوانست به خورد مخاطبان خود بدهد در کوتاه ترین زمان ممکن به جان آنان تزریق می کند.
ما نمی خواهیم بگوییم در دین اسلام جایی برای آموزش های مستقیم و استدلالی وجود ندارد؛ اما دین برای تربیت تنها به آموزش مستقیم بسنده نکرده است. محبت اصلی فراموش نشدنی و مسأله ای کاملاً بنیادین در تربیت دینی است. دشمنان دین از این اصل، نهایت استفاده را کرده و به اهداف شوم خود دست می یابند؛ در حالی که ما نشسته ایم و تماشاچی صیادی های آنها هستیم و تنها آهی برای صیدهایی میکشیم که از ما بودند و در میان ما؛ اما حالا در میان ما هستند؛ ولی از آنها شده اند.
آیا تا به حال از خود پرسیده اید که چرا پیامبر عزیز ما صلی الله علیه و آله توانست کسانی را به سمت خود آورده و شیوه زندگی شان را تغییر دهد که پیش از آن، فرسنگها با آن فرهنگ فاصله داشتند؟
پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله در میان امتی وظیفه پیامبری را بر عهده گرفت که اصلی ترین ویژگی آنان جاهلیت بود، امتی که شرک عقیده رایج شان بود. روشن فکران این امت ماه و ستاره و دیگران هم انواع و اقسام بتها را می پرستیدند؛ بت های خصوصی و خانگی و بتهایی که همه در مقابل آنان سر تعظیم فرود می آوردند. تنها در خانه خدا به عدد روزهای سال بت وجود داشت که مردم آنها را می پرستیدند. اعراب برای بت های خویش قربانی میکردند تا به این وسیله رضایت شان را جلب کنند.
این مردم نه تنها از عقل خویش استفاده صحیحی نمی کردند از نظر احساسات هم بسیار خشن و سنگ دل بودند تا اندازه ای که به دختران خویش رحم نمی کردند و آنها را زنده به گور می نمودند. به راستی چه اندازه باید سنگ دل بود تا بتوان یک حیوان را زنده به گور کرد، چه رسد به دختر خود انسان؟!
این قوم چنان به جنگ و خشونت و خون ریزی عادت کرده بود که وقتی رسول مهربانی صلی الله علیه و آله از صلح و صفایی که در بهشت حاکم است تعریف کرد یکی از عرب ها پرسید: «آیا در بهشت جنگ هم وجود دارد؟ حضرت فرمود: «نه». او همین که متوجه شد در بهشت جنگی وجود ندارد گفت: پس بهشت به چه درد میخورد؟
حال چگونه و به چه وسیله ای رسول کرامت و بزرگواری توانست این مردم را به سمت دین و آیین توحیدی بیاورد. بهترین کسی که می تواند در این زمینه قضاوت کند خدای محمد صلی الله علیه و آله این بنده ستوده است. خداوند متعال درباره راز موفقیت پیامبرش قضاوت کرده است. قضاوت خداوند بی پرده و کاملاً روشن است آن جا که می فرماید:
«فبما رحمة من الله لنت لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لا نفضوا من حولك»
پس به برکت رحمت الهی با آنان نرم خو و پر مهر شدی و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده میشدند.
مخاطب این آیه پیامبری است که معجزات مختلفی دارد؛ معجزاتی که هر کدامشان به تنهایی برای بستن دهان مخالفان کافی است. ایشان شق القمر دارد، سنگ ریزه در دستانش تسبیح می گوید و از همه اینها مهم تر قرآن را دارد که بازار شعر عرب را تعطیل کرد؛ عربی که بزرگ ترین افتخارش سرودن اشعاری بود که در اوج شیوایی و زیبایی قرار داشت.
برخی از شاعران نامی عرب پس از نزول قرآن دست از سرودن کشیدند و مشغول قرآن شدند.
پیامبر محبوب ما در زمینه استدلال هم به قدری قوت داشت که بزرگان عرب در برابر ایشان مغلوب می شدند.
حالا خداوند متعال به پیامبر عزیزش می گوید اگر مهرورزی تو نبود نمیتوانستی این مردم را دور خودت جمع کنی.
مفهوم این آیه آن است که اگر قوی ترین استدلال ها باشد؛ اما مهرورزی نباشد کششی در کار نخواهد بود.
پیامبر عزیز ما صلی الله علیه وآله نیز درباره روش خویش چنین می فرماید: «محبت اساس [روش] من است».
حالا باید در این باره اندکی تأمل کرد. اگر پیامبر نیکی ها صلی الله علیه و آله با آن همه معجزه و بیان رسا برای تربیت مردم نیازمند به مهرورزی بود ما که نه اعجاز داریم و نه اندکی از آن بیان رسا را چه اندازه در مسیر تربیت نیازمند محبت کردن هستیم؟
پدر و مادر عزیز بسیاری از تلاشهایی که شما برای تغییر فرزندتان انجام میدهید بدون محبت به مقصد نمی رسد. راه را باید با محبت کوتاه کرد اگر رابطه عاطفی خود را با فرزندانمان تقویت کنیم بسیاری از امر و نهی هایی که در طول روز به فرزندمان میکنیم به صورت طبیعی حذف خواهد شد؛ زیرا همین محبت شدید کار هزار امر و نهی را انجام می دهد. وقتی شما محبوب فرزندتان شدید، او دوست دارد همان طور باشد که شما هستید همان طور زندگی کند که شما دوست دارید.
در مسیر تربیت فرزند هیچ گاه فراموش نکنید که بدون محبت، بسیاری از گزاره های تصویری و رفتاری اثربخش نخواهد بود.
ب) ایجاد روحیه تبعیت
به صورت طبیعی وقتی کسی محب دیگری شد، روحیه اطاعت در او ایجاد میشود. به اندازه ای این مسأله، طبیعی است که امام خوبیها حضرت صادق علیه السلام اظهار تعجب می کند از کسی که ادعای محبت دارد و تبعیت نمی کند؛ آن جا که
می فرماید:
تُعْصَى الْإِلَهَ وَ أَنْتَ تُظْهرُ حُبَّهُ؛ هَذا لَعَمْرِي فِي الْفِعَالَ بَدِيعُ لَوْ كَانَ حُبُّكَ صَادِقاً لَأَطَعْتَهُ إِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ يُحِبُّ مُطيع؟
خدا را نافرمانی میکنی و در همان حال اظهار دوستی او می کنی؟ به جان خودم که این رفتاری شگفت است. اگر در دوستی خود راست گفتار بودی، اطاعتش می کردی؛ زیرا که دوست دار ، مطیع کسی است که او را دوست بدارد.
در قرآن کریم هم اطاعت را نشانه درستی ادعای محبت معرفی کرده؛ آن جا که می فرماید:
إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني به آنها بگو اگر خداوند را دوست دارید از من (به عنوان رسول خدا) تبعیت کنید.
وقتی نشانه محبت، صداقت معرفی می شود، باید فهمید که محبت خود به خود اطاعت را به دنبال می آورد.
این اثر محبت را با کمی دقت در زندگی خودمان یا اطرافیانمان به راحتی مشاهده میکنیم به عنوان مثال برخی از والدین وقتی میبینند فرزندشان درباره مسأله ای حرف آنان را گوش نمیدهد به پدربزرگ یا مادر بزرگ می گویند که تذکر دهند. وقتی هم که آنان از فرزند میخواهند که به آن مسأله خاص توجه کند فرزند بدون آن که مقاومت کند چشم می گوید و به آن عمل میکند. یکی از اصلی ترین دلایل این تبعیت آن است که فرزندان ما از طرف پدربزرگها و مادر بزرگها محبت بیشتری را دریافت می کنند. شاید برخی نپذیرند که پدر بزرگ و مادربزرگ بیش تر محبت میکنند اما وقتی وارد بحث شیوه های ابراز محبت شدیم خواهید دید این پدربزرگها و مادربزرگها بیش از پدران و مادران به نوه های شان محبت می کنند؛ مثلاً یکی از اصلی ترین راه های ابراز محبت به فرزندان زیر هفت سال آزادی دادن به آنها است. خودتان بگویید کودکانی که به حرف پدربزرگ و مادر بزرگ بیشتر اهمیت میدهند در خانه خودشان بیشتر احساس آزادی می کنند یا خانه پدربزرگ؟ برای تأیید این نکته پاسخ به این پرسش هم می تواند قابل توجه باشد. به نظر شما بچه ها از پدربزرگها و مادر بزرگهایی هم که روحیه محبت کردن ندارند تبعیت می کنند؟
اگر به رفتار فرزند در برابر دستورات و توصیه های برخی از مربیان مهد کودک یا مجریان تلویزیونی هم دقت کنید خواهید دید که نقش محبت در ایجاد روحیه تبعیت تا چه اندازه پررنگ است.
چند وقتی است که دخترک مادر را کلافه کرده هر چه مادر می گوید: مسواک بزن تا دندان درد نگیری گوش دختر بدهکار حرف مادر نیست و باز هم شب که می شود روی اعصاب مادر راه می رود و مسواک نمی زند چند بار مادر او را حسابی دعوا کرده و یک بار هم پدر او را در اتاق تاریک انداخته؛ اما باز همان آش و همان کاسه گاهی اوقات مادر او را به زور می گیرد و روی پای خود می نشاند. با یک دستش محکم سر دخترک را می گیرد و با دست دیگرش مسواک را روی دندانهای او می کشد؛ اما دیگر حوصله مادر سر رفته و کاری به مسواک زدن دخترش ندارد.
امشب دخترک از مادر سراغ مسواک و خمیردندانش را می گیرد مادر لبخندی میزند که نشان از خوش حالی او دارد خیلی زود مسواک و خمیردندان را به دختر میدهد دخترک مسواک و خمیر دندان را می گیرد و شروع به مسواک زدن می کند. مادر که خیلی از دخترش راضی است او را صدا میزند و در آغوشش می گیرد. همین طور که دخترک را در آغوش گرفته می گوید: آفرین دختر خوبم که بالأخره حرف مادرت را گوش دادی.
دخترک نیز همان طور که در آغوش مادر آرام گرفته، می گوید: اما من که به خاطر حرف شما مسواک نمی زنم.
مادر، دخترک را از آغوشش جدا می کند و با تعجب می پرسد: پس چرا میخواهی مسواک بزنی؟
دخترک میگوید آخر امروز در برنامه کودک خاله…. گفت بچه ها مسواک بزنید.
مادر عصبانی میشود و دستش را روی سینه دخترک می گذارد و او را به عقب میراند. بعد هم مسواک و خمیردندان را از او می گیرد و می گوید اصلاً نمی خواهم مسواک بزنی.
شما فکر میکنید چرا دختری که به دستورها و خواهشهای مادر خود توجه نمیکند به حرف خاله…. که از تلویزیون پخش میشود گوش میکند؟
پاسخ این پرسش را باید در نوع ارتباطی که خاله… با بچه ها برقرار میکند جست و جو کرد. برای این که ظرافتهای این نوع ارتباط به خوبی فهمیده شود، به همان بخش از برنامه کودک که درباره مسواک زدن بوده توجه کنید.
هنوز برنامه کودک شروع نشده که دخترک پای تلویزیون نشسته و بی صبرانه منتظر است. همین که تیتراژ اول برنامه کودک پخش می شود، گل از روی دخترک میشکند و لبخندی که نشان از خوش حالی او دارد، روی لبش نقش میبندد. آهنگ ابتدایی برنامه تمام میشود. خاله… وارد می شود. در حالی که چهره بسیار خندان و شادابی دارد با صدایی بلند و با نشاط می گوید بچه ها سلام بچه های عزیز و نازم سلام راستی بچه ها مهمون نمیخواید؟
دخترک کمی خودش را جمع و جورتر می کند. انگار که به راستی مهمان آمده است.
خاله…. ادامه میدهد بچه های عزیزم نمیدونید از دیروز که ازتون جدا شدم تا امروز چقدر بهم سخت گذشته؟ چی؟ میپرسید چرا؟ خب معلومه دیگه از دیروز تا حالا که ازتون جدا شدم، کلی دلم براتون تنگ شده بود. همین جور هی به ساعت نگاه کردم و نگاه کردم تا که امروز برسه و بیام به خونه های قشنگتون و بچه های خوشگلم رو ببینم. حالا هم خیلی خوش حالم که دوباره دیدمتون.
دخترک، خاله…. را خیلی دوست دارد. تمام آرزویش این است که یک روز خاله را از نزدیک ببیند. او هم وقتی برنامه کودک تمام می شود، دلش برای خاله … تنگ میشود تا فردا.
خاله… در اوج خوش حالی است که ناگهان چهره اش در هم می رود. ابروانش را کمی به نشانه ناراحتی در هم گره می زند و حالتی شبیه به گریه می گیرد و می گوید اما بچه ها چند روزه دل خاله پر از غم و غصه شده. خیلی ناراحته خیلی.
لبخند روی لب دخترک می خشکد و نگران میشود.
خاله ادامه می دهد: حتماً می پرسید چرا؟ الآن میگم.
این چند روزه چند تا از پدر و مادرا که تعدادشونم کم نبوده به ما خبر دادن که بچه هاشون مسواک نمیزنن دخترک پیش خودش میگوید نکند پدر و مادر من هم به خاله خبر داده باشند؟
خاله… می گوید: بچه های عزیزم! گلای قشنگ زندگی خاله! میدونید اگه شما مسواک نزنید و دندون درد بگیرید، چقده خاله ناراحت میشه؟ می دونید اگه شما نتونید شبا از دندون درد بخوابید خاله تا صبح خوابش نمی بره؟ من میدونم شما دوست ندارید که خاله این قدر ناراحت بشه حالا بیاید به هم دیگه قول بدیم که از همین امشب تا مسواکمون رو خوب خوب خوب نزدیم نخوابیم. باشه بچه های قشنگم؟! زود باشید قول بدید که خیال خاله راحت بشه
خاله… چند لحظه ای مکث میکند و بعد هم در حالی که قیافه ناراحتش به چهره ای شاد تبدیل شده می گوید: آفرین بچه های عزیزم که قول دادید مسواک بزنید. دیگه خیالم راحت شد.
پس از به تصویر کشیدن ارتباط خاله… با بچه ها به راحتی میتوان فهمید که چرا حرف مادر به کرسی نمی نشست و حرف خاله… خیلی زود اثر میکرد. گزاره های دستوری بدون ایجاد یک رابطه عاطفی عمیق تأثیر گذار نیست. خاله… با بچه ها ارتباط عاطفی برقرار کرده و از همین رو حرفش اثر می کند و مادر از این ارتباط غافل شده و حرفش بی اثر است. درباره ارتباط خاله…. با بچه ها چند نکته قابل توجه وجود دارد :
1- خاله… هر اندازه هم که قدرت مندانه و هنرمندانه محبت کند، هیچ نسبتی با بچه ها ندارد؛ او اگر به خود خاله می گوید.
یک خاله ساختگی است؛ نه خاله حقیقی.
2- محبتهای خاله هر اندازه هم به ظاهر زیاد و قوی باشد؛ اما از پشت شیشه تلویزیون است. این ارتباط حتی در برنامه زنده هم غیر مستقیم است. این هنر مجری گری خاله … است که تلاش میکند ارتباط را برای بچه ها طبیعی جلوه دهد.
3- این محبتها روح ندارد و به زور بازی قدرت مندانه خاله است که برای بچه ها طبیعی جلوه می کند.
4- خاله تا وقتی که در برنامه تلویزیون است؛ حتی برای یک بار هم نمیتواند یکی از این بچه ها را در آغوش بگیرد و ببوسد. پس او فقط میتواند از محبت زبانی بیشترین بهره را ببرد. خاله … در پی محبت زبانی نمی تواند از محبت رفتاری استفاده کافی کند بیشترین استفاده او از محبت رفتاری به پخش برنامه های مورد علاقه کودکان محدود می شود.
5- ارتباط عاطفی خاله…. با بچه ها یک طرفه است؛ یعنی تنها خاله با بچه ها ارتباط دارد و بچه ها نمی توانند احساسات خود را به خاله ابراز کنند.
6- این ارتباط بی روح غیر مستقیم یک طرفه در طول روز تنها در مدت محدودی برقرار میشود و تا فردا خبری از خاله … و برنامه اش نیست.
7- مخاطب خاله…. میلیونها کودک هستند که به جهت قدرت بازیگری او و تأثیر ویژه رسانه هر کدام از این کودکان خود را مخاطب اصلی خاله… میدانند.
حالا شما در مقابل هر کدام از این ویژگی ها، توان مندی های مادر در ارتباط عاطفی با فرزند را بگذارید و ببینید اگر مادر رفتار خود را با محوریت محبت و مهربانی مدیریت کند چه انقلابی در ارتباط او با فرزندش پدید می آید.
حالا همان طور که به ویژگیهای ارتباطی خاله… با بچه ها اشاره کردیم به صورت مقایسه ای ویژگی های ارتباطی پدر و مادر با فرزندش را هم به تصویر میکشیم :
1- میان پدر و مادر با فرزند به صورت طبیعی کششی وجود دارد که خود خداوند این کشش را میان این دو قرار داده است. کودک در ارتباط با والدین خود حس می کند که وجودش متعلق به این دو است. او اگر چه نمی داند که چگونه از پدر و مادر خود به وجود آمده؛ اما در ناخودآگاه خویش احساس می کند گوشت و خون و پوست و استخوانش از این پدر و مادر است. از همین رو است که کودک شاید از ندیدن برنامه خاله… ناراحت شود؛ اما بدون پدر و مادر نمیتواند زندگی کند این فرصتی است که خداوند در اختیار والدین قرار داده و هیچ کسی جز آنها این ویژگی را ندارد پس باید نهایت استفاده را از آن نمود. نباید فراموش کرد این فرصت سرمایه ای است که اگر از آن استفاده نشود معلوم نیست تا کی باقی باشد و بتوان از آن بهره برد.
متأسفانه باید گفت که برخی از پدران و مادران از این فرصت استفاده نکرده و به قدری با فرزندان شان سرد و بی روح و حتی خشن برخورد میکنند که احساس تعلق فرزند به آنها به احساس تنفر تبدیل می شود.
2- رابطة مستقيم و بدون واسطه والدین با فرزندان یکی دیگر از فرصت هایی است که خاله…. در اختیار ندارد. محبت به فرزندان هر اندازه بی واسطه انجام بگیرد، اثر بیشتری دارد.
3- از آن جایی که محبت والدین به صورت مستقیم انجام می گیرد به همین دلیل هم کاملاً طبیعی است. تفاوت محبت طبیعی پدر و مادر با محبت بی روح از طریق تلویزیون مانند تفاوت احساسی است که یک گل طبیعی و یک گل مصنوعی پلاستیکی تولید میکند.
4- والدین از همه ابزارهای محبت میتوانند استفاده کنند؛ محبت زبانی ،رفتاری کتبی آنها وقتی که با کلمات عاطفی به فرزندشان محبت میکنند با رفتارهای محبت آمیز هم می توانند صداقت خود را در محبت زبانی ثابت کرده و رابطه عاطفی خود با فرزندشان را عمیق تر کنند.
5- ارتباط والدین با فرزندان دو طرفه است؛ یعنی وقتی پدر و مادر ابراز محبت میکنند فرزند هم فرصت پاسخ گویی به محبت آنان را دارد. ناگفته پیدا است که دو طرفه بودن رابطه عاطفی تا چه اندازه میتواند در استحکام و عمق بخشیدن به محبت دو سویه پدر و مادر و فرزندان کمک کند.
6- پدر و مادر با فرزندان مدت زیادی را در طول روز با هم طی می کنند ارتباط مادر با فرزند در مدت زمانی که فرزند هنوز به مدرسه نرفته است تقریباً بیست و چهار ساعته است.
7- از آن جایی که تعداد فرزندان هر اندازه هم که زیاد باشد نسبت به مخاطبین رسانه محدود است، پس میزان محبتی را که میتوان به آنان اختصاص داد، قابل مقایسه با یک ارتباط رسانه ای نیست
با وجود این تفاوتهای زیاد باز هم باید از خود پرسید که چرا برخی از پدران و مادران ما در صحنه رقابت از خاله ها و عموها عقب می مانند؟ آیا دلیل این عقب ماندگی را تنها باید در قدرت و هنر این مجریان خلاصه کرد یا دلیل اصلی آن است که والدین از فرصت هایی که در اختیارشان است استفاده نمی کنند؟
ج) بالارفتن تحمل و کم شدن توقع
یکی از گلایه های والدین پر توقع بودن فرزندانشان است. این والدین گله مند از این که فرزندانشان در سختی ها و تنگناهای اقتصادی با آنان همراهی نمی کنند خیلی شکوه دارند.
برخی از والدین معتقدند که بدون پول تربیت ممکن نیست و اگر خانواده از نظر اقتصادی تأمین نباشد، همه قواعد تربیتی را هم که به کار بگیرند، نتیجه نخواهد داد.
همین ها هم وقتی به نیازهای اقتصادی به صورت افراطی توجه می کنند به صورت طبیعی از قواعد دیگر تربیت مثل محبت غافل میشوند از همین رو توان مند شدن اقتصادی خانواده، نه تنها کمکی به تربیت نمیکند؛ بلکه مشکلات جدیدی را تولید میکند که یکی از آنها پرتوقع شدن و كم تحمل شدن بچه ها است.
البته در خانواده های فقیر هم کم تحملی و پر توقعی هست. در این خانواده ها هم یکی از اصلی ترین دلایل بروز این صفت در فرزندان پاسخ ندادن به نیاز محبتی آنها است.
ما در این جا در پی آن نیستیم که بگوییم به جای پول خرج کردن باید محبت نمود؛ زیرا اینها دو گونه نیاز است که باید هر کدام را از راه خودش پاسخ داد؛ اما برخی از نیازها وقتی تأمین میشود میتواند اثر پاسخ ندادن به برخی نیازهای دیگر را خنثی کند. یکی از این نیازها محبت است.
د) پیش گیری از انحراف
اگر وارد ذهن پدران و مادران امروز شویم، می بینیم که یکی از دغدغه هایی که بر ذهن آنان حک شده این چنین است:
چه کنم؟ تا کی می توانم فرزندم را در خانه نگه دارم؟ مگر میشود او را زندانی کرد؟ نه، نمی شود؛ اما وقتی از خانه بیرون میرود دلم هزار راه می رود. چگونه می توانم فرزندم را در برابر این همه دامی که در مقابلش پهن شده حفظ کنم؟ من که نمی توانم هر کجا که می رود دنبالش بروم. اگر هم بتوانم مگر تا کی این کار، ممکن است؟ وقتی که دانشگاه رفت چه کنم؟ همه دانش جویان که در شهر خودشان درس نمی خوانند. اگر در یک شهر دیگر قبول شد چه کنم؟
دغدغه هایی از این دست بسیار به جا و درست است؛ اما فراموش نکنید که محبت عاملی است که برای تأثیر گذاری نه زمان می شناسد و نه مکان اگر رابطه والدین و فرزندان صمیمی و عاشقانه باشد پدر و مادر می توانند در هر سنی و در هر جایی روی فرزندانشان اثر بگذارند. فرزندانی که با دور شدن از پدر و مادر خود را متعهد به آنچه پدر و مادر یاد داده اند. نمی دانند بیشتر از کسانی هستند که پدر و مادرشان در رابطه عاطفی با آنها موفق نبوده اند.
قدرت محبت را نباید دست کم گرفت. فرزندانی که دل در گرو محبت پدر و مادر دارند هر اندازه هم که از آنان فاصله بگیرند تعهدشان را به آنچه پدر و مادر آموخته اند حفظ می کنند.
باید پذیرفت که امروز ارتکاب به فساد و ارتباطهای نادرست میان دختر و پسر بیش از گذشته شده است. عوامل زیادی را میتوان به عنوان ریشه های این مسأله برشمرد؛ اما بدون تردید یکی از اصلی ترین دلایل این امر کم رنگ شدن رابطه عاطفی میان پدر و مادر و فرزندان است.
برخی از ارتباطها شاید از جمله ارتباط های نامشروع به حساب نیاید؛ اما بدون تردید از دسته مشکلات تربیتی است.
یکی از این ارتباطها دوستیهای افراطی میان دو جنس موافق است که منجر به وابستگیهای شدید عاطفی میشود. این وابستگی ها مشکلات زیادی در روح و روان جوان و نوجوان تولید می کند. برخی به جهت نامشروع نبودن این رابطه ها آن را مشکلی جدی به حساب نمی آورند؛ اما این رابطه ها گاهی به افسردگی و حتی گاه به ارتباطهای نامشروع هم کشیده می شود.
کسانی که در رابطه عاطفی با خانواده خود احساس سیری نمی کنند، بیش از دیگران در معرض این گونه وابستگی ها هستند.
هـ) آموزش محبت
یکی دیگر از آثار محبت آموزش دادن محبت به فرزند و فرهنگ سازی برای ابراز محبت به یک دیگر در محیط خانواده است. کم نیستند افرادی که وقتی از آنان می پرسید: «چرا به اعضای خانواده تان محبت نمیکنید؟ می گویند: «پدر و مادرم با من همین طور برخورد میکردند که من با فرزندانم برخورد می کنم. پدر و مادرم با هم همین طور برخورد می کردند که من با همسرم برخورد میکنم من چیزی جز این نیاموخته ام.
بنده نمی خواهم به این افراد حق بدهم که به این دلیلی که خودشان میگویند حق دارند به اعضای خانواده خود محبت نکنند؛ اما این واقعیت را نمیتوان انکار کرد که ابراز محبت برای این افراد نسبت به کسانی که پدر و مادرشان اهل ایراز محبت بوده اند سخت تر است.
ابراز محبت ما به فرزندانمان تنها خدمت به آنان نیست خدمت به فرزندان آنان و در اصل خدمت به یک نسل است. به فرزندانمان ابراز محبت کنیم تا آنان نیز محبت کردن به اعضای خانواده شان را بیاموزند.
یک شبهه اساسی
به نظر میرسد تغییراتی که از نظر اخلاقی یا اعتقادی در فرزندان ما ایجاد می شود، اگر ریشه در محبت ما به آنها داشته باشد، چندان پایدار نخواهد بود؛ زیرا آنها بدون دلیل و برهان و تنها به جهت تعلق عاطفی که به ما دارند راه ما را انتخاب میکنند به همین دلیل هم اگر در فضایی قرار بگیرند که شبهاتی درباره دینشان مطرح شود به راحتی عقاید و اخلاقشان رنگ می بازد. اگر پایدار هم باشد ارزش چندانی ندارد؛ زیرا با تفکر و تأمل و اعتقاد درونی به دست نیامده است.
چند نکته اساسی در پاسخ به این شبهه وجود دارد:
اول: همان طور که گفته شد محبت یک نیاز است. پاسخ گویی به این نیاز یک وظیفه و سیر شدن از محبت هم یک حق برای فرزندان ما است پس تردیدی در این نیست که بدون در نظر گرفتن نتیجه ای که محبت در تربیت دارد، باید به این نیاز پاسخ گفت.
دوم: بسیاری از این آثار، نتیجه طبیعی محبت است؛ یعنی این طور نیست که ما محبت کنیم و علاوه بر آن انتخاب کنیم که کدام یک از این نتایج برای فرزندمان به وجود بیاید. رابطه این آثار با محبت مثل غذا خوردن و سیر شدن است. شما می توانید غذا دادن به فرزند و ندادن آن را انتخاب کنید؛ اما اگر غذا دادن را انتخاب کردید و فرزند هم غذا خورد، دیگر نمی توانید سیر شدن یا سیر نشدن او را انتخاب کنید. سیر شدن نتیجه طبیعی غذا خوردن است.
سوم: میان آثاری که محبت در اخلاق و عقاید فرزندان ما تولید می کند با آموزش منطقی و عقلانی آموزه های دینی هیچ منافاتی نیست. بسیاری از مسلمانان ابتدا تحت تأثير رفتار مهربانانه پیامبر عزیز ما صلی الله علیه و آله و امامان مهربان مان علیه السلام مسلمان می شدند و پس از آن آرام آرام معارف دین را به صورت منطقی فرا می گرفتند.
اگر محبت ورزی برای والدین یک وظیفه است، آموزش معارف دینی هم یک وظیفه اساسی است.
امیر نیکان عالم على علیه السلام فرمود:
حق فرزند بر پدر آن است که نام نیکو بر آن بگذارد و او را نیکو تربیت کند و به او قرآن بیاموزد.
ایشان در روایت دیگری فرمودند:
از دانش ما به کودکان خود چیزی بیاموزید که خداوند به واسطه آن سودشان بخشد که در این صورت فرقه مرجئه هم با عقاید خویش بر فرزندانتان غلبه نخواهد کرد.
پدر و مادری که این وظیفه را انجام میدهند به پاداشهای بزرگی می رسند. پیامبر مهربانی صلی الله علیه و آله فرمود:
هر کس به فرزندش قرآن بیاموزد، روز قیامت پدر و مادر آن فرزند را فرا میخوانند و دو جامه بر آن دو می پوشانند که از نور آن چهره های بهشتیان روشن میشود.
کسانی هم که از این وظیفه شانه خالی می کنند به شدت مورد مذمت قرار گرفته اند.
روزی پیامبر عزیزمان صلی الله علیه و آله به برخی از کودکان چشم دوخت و فرمود:
وای بر فرزندان آخر الزمان به خاطر پدرانشان!
کسی از حضرت پرسید: پدران مشرک شان؟
حضرت فرمود: نه به خاطر پدران مؤمن شان که چیزی از واجبات دینی را به فرزندانشان نمی آموزند و وقتی که فرزندان به سراغ آموختن دین میروند، آنها را منع میکنند و به بهره اندکی از دنیا که از فرزندانشان به آنان میرسد رضایت میدهند. من از آنان بیزارم و آنان نیز از من جدایند.
چهارم: در مسیر یادگیری آموزه های دینی هر اندازه فرزندان ما آرامش داشته باشند کار ما راحت تر و آموزش معارف دینی اثر بخش تر خواهد بود.